امر به معروف و نهی از منکر
دانشنامه
در معارف اسلامی
در ادیان الهی
قوانین
مصاحبه
سخنرانی
خاطرات امرین به معروف
کتابخانه مجازی
آداب امر به معروف و نهی از منکر - مولی فیض کاشانی ترجمه محمد رضا عطایی
ده درس امر به معروف و نهی از منکر - محسن قرائتی
آموزش ملی امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر - محمد سروش و سید محمد نقدس نیان
ده گفتار شهید مطهری
گزارش بررسی وضعیت میزان مشارکت مردم در امر به معروف و نهی از منکر و راه های توسعه آن-عبدالرضا رستمی
بررسی میزان معروفات و منکرات و رابطه آن با متغیر جمعیت شناختی جامعه - دکتر محمد باقر حبی
بررسی دیدگاههای زنان و دختران تهرانی در زمیته گرایش به پوشش نامتعارف - سعادت اسلامی فارسانی
تحلیل راهبردی شیوه های مطلوب امر به معروف و نهی از منکر - نعمت الله ولی زاده
تبیان
امر به معروف در عصر حاضر
باید ها و نباید ها
پژوهشکده تحقیقات اسلامی
امر به معروف و نهی از منکر - خرمی مشگانی
حجت الاسلام محسن قرائتی
مسعودی
باب امر به معروف و نهی از منکر (از کتاب ده گفتار)
کتاب شناسی
پایان نامه شناسی
نشریه معروف
مقالات
نشست مجمع عمومی موسسه سروش باران جهت تاسیس برگزار گردید
بنا بر اعلام روابط عمومی سازمان جوانان زنجان محور فعالیت موسسه سروش باران اعتقادی و مذهبی بوده و هدف از تشکیل آن جامه عمل پوشاندن به فریضه امر به معروف و نهی از منکر , مبارزه فکری و فرهنگی با افکار منحرف از طریق مبارزه نرم افزاری و محیط مجازی , ایجاد موج فرهنگی اسلامی در مقابل تهاجم فرهنگی غرب با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری می باشد و ترویج فرهنگ انتظار و مهدویت و آخرالزمان شناسی در بین نوجوانان و جوانان از اهداف دیگر موسسه مذکور می باشد .
در نشست مجمع عمومی موسسه سروش باران رضا استجلو به عنوان دبیر , مجید پناهی , سید میثم موسوی مرادی , جعفر خدایی , منصور صنعتی و رضا استجلو به عنوان اعضای شورای مرکزی , حسنعلی محمدی و محسن قاسمی به عنوان اعضای علی البدل و مجید پناهی به عنوان بازرس برگزیده شدند .
شایان ذکر است موسسه سروش باران در زمینه اعتقادی مذهبی و در سطح ملی فعالیت خواهد نمود
توصيههاي رهبر انقلاب درباره كتابخواني
به گزارش دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله خامنهاي، توصيههايي از معظم له درباره اهميت كتاب و كتابخواني پس از بازديد از نمايشگاههاي كتاب گردآوري شده است كه به شرح زير است:
مقام معظم رهبري در مصاحبهاي پس از بازديد از سومين نمايشگاه بينالمللي كتاب - 19/2/1369گفتند: «كتابخوانى را بايد جزو عادات خودمان قرار دهيم. به فرزندانمان هم از كودكى عادت بدهيم كتاب بخوانند؛ مثلاً وقتى مىخواهند بخوابند، كتاب بخوانند. يا وقتى ايام فراغتى هست، روز جمعهاى هست كه تفريح مىكنند، حتماً بخشى از آن روز را به كتاب خواندن اختصاص دهند. در تابستانها كه نوجوانان و جوانان محصّل، تعطيلاند حتماً كتاب بخوانند. كتابهايى را معيّن كنند، بخوانند و تمام كنند. افرادى كه كار روزانه دارند مثلاً كارمند ادارى، كارگر، كاسب و يا كشاورز هستند وقتى به خانه مىآيند، بخشى از زمان را گرچه نيمساعت براى كتاب خواندن بگذارند.
چقدر كتابها را در همين نيمساعتها مىشود خواند! بنده دورههاى بيست جلدى و بيست و چند جلدى كتاب را در همين فاصلههاى 10 دقيقه، بيست دقيقه و يك ربع ساعته خواندهام. پشت اين كتابها را هم يادداشت مىكنم كه معلوم باشد. شايد صدها جلد كتاب را همينطور در اين فاصلههاى كوتاه ده دقيقهاى خواندهام. بسيارى از افراد را هم مىشناسم كه اين گونهاند.»
ايشان در مصاحبهاي در جريان بازديد از نمايشگاه كتاب - 26/02/1374- فرمودند: «در منزل خود من، همه افراد، بدون استثنا، هرشب در حال مطالعه خوابشان مىبرد. خود من هم همينطورم. نه اينكه وسط مطالعه خوابم ببرد. مطالعه مىكنم، تا خوابم مىآيد، كتاب را مىگذارم و مىخوابم. همه افراد خانهى ما، وقتى مىخواهند بخوابند حتماً يك كتاب كنار دستشان است. من فكر مىكنم كه همه خانوادههاى ايرانى بايد اينگونه باشند. توقع من، اين است. بايد پدرها و مادرها، بچهها را از اول با كتاب، محشور و مأنوس كنند. حتى بچههاى كوچك بايد با كتاب انس پيدا كنند.»
حضرت آيت الله خامنهاي در مصاحبهاي در پايان بازديد از نهمين نمايشگاه بينالمللى كتاب تهران - 22/02/1375- اظهار داشتند: «من مىخواهم خواهشى از مردم بكنم و آن اين است: كسانى كه وقتهاى ضايع شوندهاى دارند؛ مثلاً به اتوبوس يا تاكسى سوار مىشوند، يا سوار وسيله نقليه خودشان هستند و ديگرى ماشين را مىراند، يا در جاهايى مثل مطب پزشك در حال انتظار به سر مىبرند و به هرحال اوقاتى را در حال انتظار به بىكارى مىگذرانند، در تمام اين ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كيف يا جيب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسيدند، نشانى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت يا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همانجا بخوانند.
بنده خودم چند جلد قطور از يك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! قضيه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم... وضعيت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خيلى آزار دهنده بود و نمىتوانستيم تحمل كنيم. دلم مىخواست سرم پايين باشد و خواندن كتاب در چنين وضعيتى بهترين كار بود. ساعتى را كه به اين حالت مىگذراندم، احساس نمىكردم ضايع مىشود. آن وقتها تقريباً يكساعت طول مىكشيد تا آدم با اتوبوس از جايى به جاى ديگر مىرفت. بعضى وقتها اين جابجايى كمتر يا بيشتر هم طول مىكشيد. بههرحال چنين يكساعتهايى را احساس نمىكردم كه ضايع مىشود؛ چون كتاب مىخواندم.»
مقام معظم رهبري همچنين در مصاحبهاي در پايان بازديد از نهمين نمايشگاه بينالمللى كتاب تهران -22/02/1375- گفتند: «گاهى مىبينيد يك نفر پاى تلويزيون نشسته و منتظر يك فيلم است.
تلويزيون آگهى تبليغاتى پخش مىكند و گاهى پخش تبليغات 20 دقيقه طول مىكشد. يكوقت است كسى به آن تبليغات احتياج دارد؛ اما كسى كه احتياج ندارد آگهيهاى تبليغاتى را ببيند، اين 20 دقيقه را چرا بىكار بنشيند!؟ يك كتاب دمِ دستش باشد؛ بردارد و بيست دقيقه مطالعه كند.
اگر مردم ما عادت كنند كه از اين وقتهاى ضايعشونده براى مطالعهى كتاب استفاده كنند، جامعه خيلى پيش خواهد رفت و فرهنگ كشور، خيلى ترقى خواهد كرد.»
وزارت امر به معروف و نهی از منکر تشکیل شود
به گزارش خبرگزاری اهل بیت (ع) ـ ابنا ـ حضرت آیت الله مکارم شیرازی امروز چهارشنبه ـ 15 اردیبهشت ـ در آغاز درس خارج خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد با اشاره به حدیثی از امام صادق(ع) که اگرکسی بنده مومنی را اذیت کند خداوند با او سر جنگ دارد و اگر کسی بنده مومنی را مورد اکرام قرار دهد خداوند او را در امنیت و پناه خود محافظت می کند، به اهمیت حفظ حریم مومن تاکید کردند و آن را بنابر حدیثی از حضرت علی(ع) بالاتر از حرمت کعبه دانستند.
ایشان با بیان اینکه ایذاء مومن در اسلام مسئله بسیار مهمی است، آزار و اذیت مومن را به روشهای مختلف دانستند و گفتند: آزار و اذیت یا فیزیکی است و یا معنوی و زبانی که گاهی آزارهای زبانی از آزارهای ظاهری و بدنی بیشتر و دردناکتر می باشد.
این مرجع تقلید اذیت مومن را به هر روشی حتی با به تأخیر انداختن حاجت مومن بدون عذر موجه دارای اشکال شرعی دانستند و گفتند: ایذاء مومن به هر صورتی که باشد مثلا انجام ندادن بی دلیل کار ارباب رجوع در برخی ادارات و عدم وصول طلب در صورت دارایی بدهکار و مراجعه طلبکار و یا نصب بلندگو در منازل برخی افراد در ایام محرم و یا ماه مبارک رمضان که باعث آزار همسایگان می شوند ، ازمصادیق آزار و اذیت مومن است و کسی که مرتکب اذیت مومن شود خشم خداوند را برای خود خریداری کرده است.
ایشان در بخش دیگری از سخنانشان علت مشکلات اخلاقی در جامعه امروزی را متولی خاص نداشتن نسبت به مسائل اخلاقی در جامعه دانستند و گفتند:باید وزارت امر به معروف و نهی از منکر ایجاد شود تا به مسائل اخلاقی در مدارس و دانشگاه ها ورسانه ها رسیدگی شود .
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان عدم رسیدگی به مسائل اخلاقی در جامعه را باعث ایجاد ناهنجاریهای سیاسی و اقتصادی دانستند و گفتند: اگر به مسائل اخلاقی اهمیت داده نشود باعث ناهنجاریهای سیاسی و اقتصادی می شود و مفاسدی مانند بی حجابی و زیاد شدن مواد مخدر در جامعه را در پی دارد .
ایشان تصریح کردند: وظیفه بنده این بود که بگویم و پیگیری هم می کنم تا ان شاءالله مسئولین هم این مسائل را به صورت جدی پیگیری کنند.
اهداف و برنامه های موسسه فرهنگی مذهبی سروش باران زنجان طبق اساسنامه
1-جامه عمل پوشاندن به فريضه امربه معروف و نهي از منكر.
2-مبارزه فكري و فرهنگي باافكار منحرف از طريق مبارزه نرم افزاري و محيط مجازي.
3-ايجاد موج فرهنگي اسلامي در مقابل تهاجم فرهنگي غرب با توجه به فرمايشات مقام معظم رهبري.
4-ترويج فرهنگ انتظار و مهدويت و آخرالزمان شناسي در بين نوجوانان و جوانان.
5-تحصيل ، تهذيب و ورزش بنا به فرموده مقام معظم رهبري در بين جوانان.
ماده 4: موضوع فعالیت
1-برگزاري همايش ها،نمايشگاهها،سمينارهها.
2-اجرا مسابقات علمي و فرهنگي و ورزشي.
3-تشكيل جلسات تخصصي و آسيب شناسي اجتماعي جوانان.
4-راه اندازي و مديريت سايت و وبلاگ هاي فرهنگي،مذهبي جهت مقابله با تهاجم فرهنگي و جنگ نرم.
5-ايجاد كمسييون تحقيق،جهت بررسي مشكلات جامعه كنوني و ارائه راهكارهاي منطقي و دقيق و اجراي آن توسط ارگان هاي مربوطه.
6-رواج طب و تغذیه اسلامی در جامعه
7-برگزاری شب شعرهای آئینی و اسلامی و ترویج فرهنگ شعر اسلامی و مهدویت
تحلیلی بر روابط دختران و پسران در دانشگاهها
مدت ها است که در ذهن جامعه شناسان و علمای دینی این مسئله مطرح می شود كه اتفاقاتي كه در دانشگاهها مي افتد و روابط پسرها و دخترها كه بسياري از اوقات زشت و ناپسند است، ناشي از بي فرهنگي است يا بي ايماني؟ پاسخ هر چه باشد در جامعه ما كه اسلامي است، واقعا غيرقابل تحمل است و عرف جامعه سنتي ما چنين حركات و روابطي را نمي پسندد. خودشان استدلال مي كنند در اسلام گفته شده است دو نفر كه يكديگر را دوست داشته باشند به هم محرمند! با اين استدلال بدون هيچ گونه عقد رسمي يا صيغه با هم قدم مي زنند و يا حتي گاهي اوقات، به قول خودشان براي شناخت بيش تر، بدون اطلاع خانواده ها در خلوت با هم صحبت مي كنند. آيا در احكام ديني چنين چيزي وجود دارد؟ وظيفه ما در اين موقعيت چيست و چه بايد بكنيم؟
در ابتدای تحلیل با 2 سوال عمده مواجه می شویم :
1- روابط ناپسند دختر و پسر در دانشگاه ها ناشي از چيست و چرا گسترش يافته است؟
2- وظيفه و مسئوليت ما در اين موقعيت چيست و چه بايد كرد؟
با توجه نظرات کارشناسان امر من عوامل گسترش این نوع حرکات را در چند سرفصل ارائه می دهم :
1- عدم ارضاي صحيح غريزه جنسي
بي ترديد ايام جواني، ايام بيداري غريزه جنسي و گرايش به جنس مخالف است. در اين ايام شوق جنسي و احساسات بر روان آدمي سايه مي افكند. ناخودآگاه رفتار، سخن و نگاه جوان را تحت تأثير قرار مي دهد و سبب تحريك پذيري وي در برخورد با جنس مخالف مي شود. طبيعي است اين نياز دروني بايد به طور صحيح و مطلوب ارضا و تأمين شود. راه قابل قبول آن نيز ازدواج است؛ ولي متأسفانه به دلايل مختلف فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي- نظير بالا رفتن سطح انتظارات و توقعات خانواده ها و توجه به برخي تشريفات غيرلازم، معضل اشتغال و آينده شغلي جوانان، ادامه تحصيل آن ها و عدم وجود امكانات و شرايط مالي مناسب برخي خانواده ها- سن ازدواج دختران و پسران افزايش يافته و در نتيجه ارضا و تأمين عاقلانه و صحيح اين غريزه سركش، به خصوص در دوران جواني، به انحراف كشيده شده است.
بنابراين، اين گونه رفتارهاي نابهنجار در جامعه ديني و سنتي ما رو به فزوني است و اگر نگوييم به يك بحران اجتماعي تبديل شده دست كم مي توان آن را يك معضل اجتماعي ناميد. متأسفانه نظام اجتماعي ما تاكنون نتوانسته با فراهم كردن زمينه ازدواج جوانان از گسترش اين رفتارهاي نادرست پيشگيري كند.
2- احساس نياز به محبت
در اين سنين جوانان خواهان روابط دوستانه و هم سخن شدن با يكديگرند. اريكسون، يكي از روان شناسان غرب، مي گويد: جوان در اين مرحله مي خواهد روابط دوستانه نزديكي با ديگران پيدا كند، به دیگران هدایای باارزش دهد، درپي يافتن هويتي جديد است و گمان مي كند خانواده و والدينش نمي توانند از وي حمايت كنند. بنابراين، اگر اين نياز در محيط خانوادگي به خوبي تأمين نشود يا لطمه ببيند و مخدوش شود، نياز به محبت و ابراز محبت و برقراري ارتباط دوستانه اش دچار اختلاف خواهد شد.
به عبارت ديگر، دختر و پسري كه عواطف و احساساتشان در درون خانواده ارضا نشود و در جمع خانوادگي احساس غربت و تنهايي كنند، در فضاي باز و آزاد جامعه طعمه افراد فرصت طلب و سودجو مي شوند، به راحتي در دام افراد شياد مي افتند يا حداقل ميل متقابل آن ها به جنس مخالف سبب مي شود آن ها به بهانه هاي مختلف از قبيل آشنايي براي ازدواج و تبادل نظر درباره مسائل علمي و درسي ، آگاهانه يا ناخودآگاه در جهت تأمين و ارضاي اين نيازشان گام بردارند؛ البته با روشي غلط و غيرقابل قبول.
3- الگو گرفتن از فرهنگی نامناسب
متأسفانه بخش قابل توجهي از جوانان ما ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي خود را از محيطهاي غيرخودي و غيراصيل جوامع ديگر مي گيرند. بي ترديد گسترش ارتباطات اجتماعي و توسعه آن و نيز گسترش و توسعه تكنولوژي و وسائل ارتباط جمعي و «پديده جهاني شدن در همه عرصه هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و...» دراين خودباختگي و روي آوردن به فرهنگ بيگانه نقش اساسي دارد. اين امور سبب مي شود جوانان فرهنگ ها و ارزش هاي ديگر جوامع را الگو قرار دهند و به گمان اين كه اين گونه روابط عامل رشد و نشانه كمال و جرأت و وسيله ابراز شخصيت است، برخي براي اين كه در جمع دوستان مورد تحسين قرار گيرند و يا دست كم بي عرضه و بي جرأت خوانده نشوند، به دنبال دوست پسر يا دوست دختر مي گردند و با آن كه به خوبي از عواقب سوء اين كارها آگاهند، از آن دست نمي كشند.
موضوع دانشگاههای تک جنسیتی
دانشگاه تک جنسیتی به دانشگاه و محیط آموزشی ای گفته می شود که در آن خدمات آموزشی ، امکانات و ملزومات رفاهی در اختیار تنها یکی از دو جنس زن یا مرد قرار دارد و تحصیل کردن در آن تنها برای یکی از دو جنس مجاز می باشد.
در مقابل این موضوع و گرایش دو طیف افراد قرار دارند :
1. افرادی که معتقدند باید دختر و پسر همانند دوران پیش از دانشگاه ، در دانشگاهها هم منفک از هم باشند .
2. افرادی که به شیوه فعلی اعتقاد دارند .
حال به بررسی و تحلیل این دو شیوه به صورت گذرا می پردازم :
الف) به اعتقاد افرادی همچون آیت ا.. فضل علی (نماينده ولي فقيه در دانشگاه خواجه نصرالدين طوسی ) يك ضربالمثل قديمي است كه ميگويد دختر و پسر جوان در كنار يكديگر مثل پنبه و آتش هستند و معتقديم پنبه در كنار آتش سالم نمي ماند و ميسوزد بنابراين با اختلاط دختر و پسر در دانشگاهها مخالفيم.
استنباط این دسته از افراد بر مبنای شرع اسلام و احکام فقهی آن می باشد که در آن شدیدا از اختلاط نامحرم با یکدیگر نهی شده است . همانگونه که در احادیث و روایات از رسول اکرم (ص) نیز داریم که : اگر زن وارد جامعه گردد و اختلاط پدید آید فتنه و بلایی پدید خواهد آمد که درمان شدنی نیست .
ب) در مقابل این شیوه افرادی هستند که با شیوه متعادلتر و امروزی تری به قضیه می نگرند . امام خمینی (ره) درباره دانشگاه تک جنسیتی اینگونه نظر می دهند که اگر قرار است بين دخترها و پسرها ديوار بكشيد، دانشگاه را تعطيل كنيد.
قطعا حائل قرار دادن بین دختران و پسر صرفا و فقط در مقطع جوانی و در دوران دانشگاه دردی از مشکل درمان نمی کند که هیچ چه بسا عامل پدید آمدن ناهنجاریهایی بدتر شود . چرا که جوان دختر و پسر اگر در سر راه آزادانه بودن خود مانعی ببینند امکان دارد از راههای پنهان روابط خود را ادامه دهند که این شیوه به مراتب از شیوه قبل خطرناکتر می باشد .
آیا اسلام و شرع آن مانع حضور دختر و پسر در دانشگاه است ؟
علىرغم اينكه افراد ناآشنا به مبانى دينى، اسلام را بدان متهم مىكنند كه مخالف حضور دختران در اجتماع است، احاديث صريحى داريم كه طالب علم و دانش و فراگيرنده آن، چه دختر و چه پسر، محبوب خدايند و « براى كسب دانش و كارهاى مفيد اجتماعى» ، دختران و پسران مىتوانند با حفظ پوشش و عفاف، به راحتى در جامعه ظاهر شوند و به انجام وظيفه بپردازند.
حضور دختر و پسر در اجتماع، با اختلاط دختر و پسر، يكى نيست. روابط اجتماعى به سبكى كه دنياى غربْ آن را پذيرفته است و رواج مىدهد، اختلاط دختر و پسر است و پيامدهاى زيانبار آن را نيز مىبيند و به روى خود نمىآورد.
اسلام با اختلاط دختر و پسر مخالف است، نه با شركت دختر و پسر در مجامع عمومى و علمى با حفظ حريم. آنچه در جامعه اسلامى مذموم است، روابط ناصحيح دختر و پسر در جامعه است، نه حضور فعّال آنها در اجتماع.
از زمان رسول اكرم(ص)، در جامعه مسلمين، غالباً سنّت جارى بر اين بوده كه حضور دختران و پسران و زنان و مردان در جامعه، با صيانت از قلمروهاى شخصى و توأم با پاك دامنى و بزرگ مَنشى باشد. دختران و پسران و زنان و مردان، هيچگاه از مجالس و محافل عمومى و مساجد، منع نمىشدهاند ؛ ولى هميشه حفظ «حريم» و «حرمت» و «كرامت» و «عفاف»، به عنوان يك اصل در جامعه حكومت كرده و رعايت شده است. رفت و آمد دختران و پسران در مجامع و محافل عمومى و مساجد و حتى كوچه و خيابان و بازار و... به طور مختلط و دوش به دوش نبوده است. روشى كه همچنان فرهنگ غالب بر جوامع اسلامى است و به وضوح، با فرهنگ غربى متفاوت است.
حال چه باید کرد؟
با استنباط از نظر دوستان و در پی عوامل مذکور می توان راهکارهای زیر را پیشنهاد داد :
الف) ازدواج آگاهانه و به هنگام: ارضاي صحيح و مشروع اين غريزه معقول ترين راه براي نجات يافتن از اين گونه رفتارهاي نابهنجار يا كج روانه است. ويل دورانت، دانشمند معروف مغرب زمين، درباره ازدواج مي نويسد: اگر راهي پيدا شود كه ازدواج در سال هاي طبيعي انجام گيرد، بيماري هاي رواني و انحرافات جنسي كه زندگي را لكه دار كرده است تا نصف تقليل خواهد يافت. شايد به همين جهت است كه در آموزه هاي ديني مان تسريع در ازدواج فرزندان و جوانان مورد تأكيد قرار گرفته است. اين دستورها و تشويق ها گوياي آن است كه مي توان با ازدواج از بسياري انحرافات اخلاقي و جنسي و روابط ناسالم و غيرمشروع دو جنس پيشگيري كرد.
تذکر: البته اين موضوع به تلاش همگاني خانواده ها و مسئولان و اصلاح نگرش ها و آداب و رسوم نادرست و فراهم كردن تسهيلات و امكانات ازدواج بستگي دارد و همه افراد، خانواده ها و حكومت وظيفه دارند در مسير تحقق مقدمات ازدواج جوانان بكوشند.
ب) استحکام روابط خانوادگي: تحكيم روابط خانوادگي و ايجاد فضاي عاطفي مثبت بين والدين و فرزندان و افزايش رابطه صميمانه و نزديك بين اعضاي خانواده عامل پيشگيرانه ديگري است كه مي تواند در ايجاد احساس امنيت و آرامش و تأمين نياز عاطفي نقش مؤثري داشته باشد. زيرا وقتي جوانان در خانه با محبت و توجه كافي روبه رو نشوند، اين محبت و رابطه عاطفي را در بيرون خانه جست وجو مي كنند و متناسب با دوران بلوغ و اوجگيري احساسات غريزي، رابطه خود را با جنس مخالف توسعه مي دهند. بنابراين، نياز به محبت در دوره جواني را بايد با گسترش روابط عاطفي خانوادگي و نيز گسترش رابطه صميمانه و دوستانه بين همسالان هم جنس تأمين كرد و با يافتن دوستان مناسب و ايجاد ارتباطات گرم و عاطفي و انجام برخي فعاليت هاي دسته جمعي به اين نياز دروني پاسخ مثبت داد.
ج) تسلط و توانایی کنترل خود: خود كنترلي مي تواند جوانان جوياي رشد و كمال و عفت و پاكي همچون شما را در اين فضاي آلوده حفظ كند. با كنترل چشم، گوش و ديگر حواس و نيز كنترل افكاري كه در اين زمينه شكل مي گيرد، مي توان از تأثيرگذاري روابط ناسالم ديگران تا حدود زيادي جلوگيري كرد. مطمئناً هرچه بيش تر ذهن و حواس خود را در اين زمينه مشغول سازيم، بيش تر تأثيرپذير خواهيم بود. پس بهتر است اوقات فراغت خود را با برنامه ريزي صحيح پر كنيد و با پرهيز از بيكاري و تنهايي و توجه به اين صحنه ها، به وظيفه اصلي و مهم دوران دانشجويي كه همان تحصيل علم است، بپردازيد.
نظر شهید برونسی درباره اخراجی ها(گروهان آرپی چی زن ها)
گروهان آرپی چی زن ها
سید کاظم حسینی
جوان رشیدی بود و اسمش دادیرقال.موردش را نمی دانم، ولی می دانم از گردان اخراجش کرده بودند.یک نامه دستش داده بودند و داشت می رفت دفتر قضایی.
همان جا تو محوطه، حاجی برونسی دیدش.از طرز رفتن و حالت چهره اش فهمید باید مشکلی داشته باشد.رفت طرفش.گفت:سلام.
ایستاد.جوابش را داد.حاجی پرسید:چی شده جوون؟
آهسته گفت:هیچی،منو اخراج کردن،دارم می رم دفتر قضایی.
حاجی نه برد و نه آورد،دستش را گرفت و باهاش رفت توی دفتر قضایی نامه اش را پس داد و گفت:آقا من این رو می خوام ببرم.
گفتند:این به درد شما نمی خوره آقای برونسی.
گفت:شما چه کار دارین؟من می خوام ببرمش.
آوردش گردان.
مثل او چند تا نیروی دیگر هم داشتیم.همه شان جوان بودند و از آن
اخراجی ها.
از همان اول جذب حاجی می شدند.حاجی هم حسابی روی فکر و روحشان کار می کرد .جوری که همه، دل بخواهی می رفتند توی گروهان ویژه، یعنی گروهان آرپی جی زن ها.همیشه سخت ترین قسمت عملیات با گروهان ویژه بود.
مدتی بعد، همان دادیرقال شد فرمانده گروهان ویژه، و مدتی بعد هم اسمش رفت تو لیست شهدا.
یک روز به خاطر دارم حاجی به فرمانده قبلی دادیرقال می گفت:شما این جوون هارو نمی شناسین،یک بار نمازش رو نمی خونه، کم محلی می کنه،یا یه کم شوخی می کنه،سریع اخراجش می کنین؛این هارو باید با زبون بیارین تو راه، اگه قرار باشه کسی برای ما کار بکنه، همین جوون ها هستن.
برگرفته از کتاب خاک های نرم کوشک صفحه83-82
فقط
۱. وقتی که والدینتان غیر منطقی هستند با آنها بحث استدلالی نکنید، لبخنده زده و موافقت کنید. این کار باعث می شود تا احساس خجالت و گناه کنند. هنگامی که آنها سرگرم صحبت با شما هستند، به کار دیگری مشغول نشوید زیرا این کار آنها را عصبانی می کند.
۲. هنگامی که والدین منطقی هستند (یعنی درباره انتظارات خود و یا یک تصمیم با شما صحبت می کنند) به آنها گوش دهید تا سخن خود را به پایان برسانند، سپس دلایل و انتقادات خودتان را مطرح کنید. آنها انتظار ندارند که شما سخنشان را قطع کنید لذا از این کار عصبانی می شوند و دیگر به شما احترام نخواهند گذاشت.
۳. اگر والدینتان درخواست شما را رد کردند یا اجازه انجام کاری را به شما ندادند یا آزادی شما را محدود کردند، نپرسید «چرا؟» زیرا با «نه» دیگری مواجه می شوید. به جای آن بگویید «چه کاری می توانم انجام دهم تا به درخواستم پاسخ دهید یا به آزادی من احترام بگذارید؟»
سؤال «چه باید بکنم؟» به شما نشان خواهد داد که برای جلب رضایت والدین خود چه کاری باید انجام دهید.
۴. اگر والدین شما عصبانی شدند بر اعصاب خود مسلط باشید و آن را کنترل کنید. بسیاری از مواقع، عواملی چون رئیس، همسایه و مغازه دار باعث ناراحتی آنها شده اند نه شما. با آنها آرام باشید و اگر فایده ای نداشت کاری به کارشان نداشته باشید تا به حالت عادی باز گردند.
۵. والدین از نظر شما گاهی بی انصاف هستند و این کار آنها شما را عصبانی می کند. هنگامی که یکی از شما عصبانی هستید، هیچ گاه به بی انصافی آنها انتقاد و اشاره نکنید و صبور باشید.
رفتار نوجوانی
۶. وقتی که عقاید ، خواسته ها و یا شکایات خود را مطرح می سازید ، صدایتان را بلند نکنید و آرام باشید. اگر فریاد بزنید، آنها فقط صدایتان را می شنوند ولی اگر آرام باشید سخنان شما را نیز می فهمند.
۷. هیچ گاه خود را در موقعیتی قرار ندهید که یکی از شما برنده یا بازنده باشید. شما یک بچه هستید، لذا شکست خواهید خورد و یا تنبیه خواهید شد. سعی کنید مصالحه و تفاهم کنید تا موقعیتی ایجاد شود که هر دو شما در آن پیروز باشید.
۸. اگر نمی توانید با والدین خود صحبت کنید اما موضوعی را باید حتما با آنها در میان بگذارید ، از واسطه کمک بگیرید.
۹. گاهی اوقات با پدر یا مادر خود به تنهایی بیرون بروید. به آنها بگویید دوست دارید گاهی با آنها تنها باشید. آنها ابتدا از شنیدن این موضوع نگران می شوند و گمان می کنند که می خواهید خبر ناگواری به آنها بدهید، حتی ممکن است از شنیدن سخنان شما احساساتی شده و شما را در آغوش بگیرند. تحمل داشته باشید.
۱۰. وقتی که والدین شما مشغول مطالعه و یا تماشای تلویزیون هستند، گاهی آنها را همراهی کنید. درباره موضوعاتی چون مدرسه، دوستان و دیگر مسائل مورد علاقه شان صحبت کنید. آنها ممکن است در آغاز تصور کنند که تغییر رفتار شما دلیل خاصی دارد ولی این احساس را به تدریج از دست داده و شخصیت جدید شما را خواهند پذیرفت.
۱۱. بدیهی است شما حاضر نیستید به افرادی که با شما مشاجره می کنند یا همکاری ندارند کمک کنید. اگر شما نیز با والدین خود چنین برخوردی داشته باشید آنها به شما کمک نکرده و با درخواست های تان موافقت نخواهند کرد. سعی کنید با آنها درگیر نشوید و روحیه همکاری داشته باشید؛ مطمئن باشید نتیجه این رفتار به سود شما خواهد بود.
۱۲. هر روز از والدین خود بپرسید «چه کمکی می توانم به شما بکنم؟» بیشتر اوقات آنها از شما تشکر کرده و کاری به شما واگذار نخواهند کرد یا گاهی انجام کارهایی را از شما خواهند خواست که ممکن است فقط چند دقیقه وقت شما را به خود اختصاص دهد. والدین از این رفتار شما خشنود شده و آنها نیز با شما همکاری خواهند کرد.
شما می توانید با انجام برخی کارها به طور داوطلبانه و بدون اینکه آنها از شما درخواست کنند، موجب خوشحالی و شگفتی آنان شوید. آنها به همه خواهند گفت که شما بهترین فرزندی هستید که یک پدر و مادر می توانند داشته باشند.
۱۳. اگر پدر و مادر شما با هم به مشاجره پرداختند، آنها را تنها بگذارید زیرا اگر شاهد بگو مگوی آنها باشید، با شما نیز برخورد خواهند کرد.
۱۴. گاهی اوقات انجام دادن کارهایی ساده و ناچیز مثل خاموش کردن لامپ ها، تمیز کردن اتاق خواب و یا آویزان کردن حوله پس از حمام گرفتن، موجب می شود شما بتوانید امتیازات مهمی را از آنها بگیرید مثل رفتن به منزل دوستان، استفاده از اتومبیل آنها یا استفاده بیشتر از تلفن.
۱۵. با والدین خود صبور باشید. به یاد داشته باشید که دوران نوجوانی شما مرحله ای سخت برای آنهاست، بنابر این به آنها کمک کنید تا با آرامش و روحیه همکاری با این مرحله از زندگی شما برخورد کنند. آنها یک روز از شما تشکر خواهند کرد.
نویسنده :دن فونتنل
سایت گروه خانواده و زندگی صراط - سعید ابراهیمی
آداب امربه معروف ونهي ازمنكر
آداب امربه معروف ونهي ازمنكر
درود بر سرور پيامبران حضرت محمّد صلى اللّه عليه و اله فرستاده و بنده خدا و بعد از او بر خاندان پاك و پاكيزه اش باد.
بارى ، امر به معروف و نهى از منكر بزرگترين محور دين و مساءله مهمى است كه براى آن ، خداوند تمام پيامبران را برانگيخت . چنانكه اگر بساط امر به معروف و نهى از منكر بر چيده و از نظر عملى و علمى مهمل گذارده شده بود، نبوت بيهوده مى گشت و ديانت نابود مى شود، سستى و گمراهى و جهل و فساد همه را فرا مى گرفت ، كج انديشى فراگير مى شد و شهرها ويران و مردمان هلاك مى گشتند و هر چند آن واقعه اى كه از آن بيم داريم ، واقع مى شد اما چه بسا مردم تا روز قيامت از هلاك خود آگاه نمى شدند، بنابراين ؛ ععع انا للّه و انا اليه راجعون ، )) زيرا از نظر علمى و علمى آثار اين محور نابود شده و حقيقت و نشانه اش محو گرديده و نيرنگ آدميان بر دلها چيره شده و مراقبت خداوند از دلها رخت بربسته و مردم در پيروى از مردم از هوى و هوس همچون چهارپايان افسار گسيخته شده اند و مؤ من راستين كه ملامت كننده اى او را از راه خدا باز ندارد، در پهناى گيتى كمياب گشته است . پس هر كه در جبران اين سستى و پر كردن اين شكاف تلاش كند، يا در عمل عهده دار آن شود و يا اقدام در اجراى آن كند، با اين هدف كه اين سنت از ميان رفته را بازسازى كند و بر آن اهتمام بورزد و در راه زنده كردن آن دامن همت بر كمر زند، چنين شخصى از ميان مردم براى احياى سنتى كه سرانجام روزگار به نابودى آن انجاميده ، از خود گذشتگى كرده و مصمم به تقربى شده كه تمام مراتب قرب در برابر آن ناچيز است ، و اكنون ما آگاهى و اطلاع از آن را در چهار باب شرح مى دهيم :
باب اول در وجوب و فضيلت امر به معروف و نهى از منكر.
باب دوم در اركان و شرايط امر به معروف و نهى از منكر.
باب سوم در موارد انجام آن و بيان منكراتى كه عادت معمول شده است .
باب چهارم در امر به معروف و نهى از منكر فرمانروايان .
در وجوب و فضيلت امر به معروف و نهى از منكر و نكوهش ترك آنها
دليل به اين مطلب ، بعد از اجماع امت اسلامى و عنايت عقلهاى سالم بر آن ، آيات و اخبار و آثار وارد شده است .
اما آيات ، قول خداى تعالى : (( و لتكن منكم امة يدعون الى الخير و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون . )) (1) در آيه فوق به طور وضوح ، وجوب آمده است ، زيرا كلمه (( ((والتكن )) )) امر است و ظاهر امر ايجاب است و در اين آيه توضيحى است مبنى بر اين كه رستگارى منوط بر آن است ، زيرا به طور حصر بيان كرده و فرموده است : (( و اولئك هم المفلحون . )) و نيز در آيه آمده است كه اين عمل واجب كفايى است نه واجب عينى ، زيرا وقتى كه گروهى اقدام كردند، از ديگران ساقط مى گردد، چون نفرموده است كه همگى امر به معروف كنيد، بلكه فرموده است : ((بايد جمعى از ميان شما دعوت به نيكى كنند.)) بنابراين هرگاه يك فرد و يا جمعى اقدام كنند، تكليف از ديگران برداشته شده و رستگارى از آن كسانى خواهد بود كه امر به معروف كرده اند ولى اگر تمام مردم از آن خوددارى كنند ناگزير گناه متوجه تمام كسانى است كه توانايى انجام آن را داشته اند.
خداى تعالى فرموده است : (( ليسوا سواء من اهل الكتاب امة قائمة يتلون آيات اللّه آباء الليل و هم يسجدون ، يؤ منون باللّه و اليوم الا خر و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون فى الخيرات و اولئك من الصالحين . )) (2)
در اين آيه خداى متعال صالح بودن آنان را به صرف داشتن ايمان به خدا و روز واپسين گواهى نكرده است ، بلكه امر به معروف و نهى از منكر را نيز بر آن افزوده است .
خداى تعالى فرموده است : (( و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اولياء بعض ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوة . )) (3) مؤ منان را به انجام امر به معروف وصف كرده است . پس كسى كه امر به معروف را ترك كند از جمع مؤ منان توصيف شده در اين آيه خارج است .
خداى تعالى فرموده است : (( لعن الذين كفروا من بنى اسرائيل على لسان داوود و عيسى بن مريم ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون ، كانوا لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون . )) (4)
اين نهايت سرزنش است ، زيرا آنان را به علت ترك ((نهى از منكر)) سزاوار لعن و نفرين دانسته است .
و خداى تعالى فرموده است : (( كنتم خير امة اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر. )) (5)
اين سخن دليل بر فضيلت امر به معروف است ، زيرا بيانگر آن است كه ايشان بدان وسيله بهترين امت بودند.
و خداى تعالى فرمايد: ععع فلما نسوا ما ذكروا انجينا الذين ينهون عن السوء و اخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون . )) (6)
به اين ترتيب بيان كرده است كه ايشان به دليل نهى از بدى نجات يافتند. و اين خود نيز دليل بر وجوب (نهى از منكر) است .
خداى تعالى فرموده است : (( الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر. )) (7)
در اين آيه خداى متعال ، امر به معروف و نهى از منكر را در شمار صفات نيكان و مؤ منان ، با نماز و زكات برابر كرده است .
خداى تعالى فرمايد: (( تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان .)) (8)
اين دستور قاطعى است ، و معناى تعاون ، واداشتن ديگران به يارى رساندن به امر خير و هموار كردن راه خير و مسدود كردن راه هاى شر و تجاوز، در حد امكان است .
خداى تعالى فرموده است : (( لولا ينهيهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت لبئس ما كانوا يصنعون . )) (9) خداوند در اين آيه بيان كرده است كه آنان به دليل ترك نهى از منكر، گناه كرده اند.
خداى تعالى فرموده : (( فلو كان من القرون من قبلكم اولوا بقية ينهون عن الفساد فى الارض الا قليلا ممن انجينا... )) (10)
در اين آيه خداوند بيان داشته است كه همه آنان را، به جز اندكى كه از فساد در روى زمين جلوگيرى مى كردند، هلاك كرده است .
و خداى تعالى فرموده است : (( يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء للّه و لو على انفسكم اوالوالدين و الاقربين . )) (11)
اين مطلب همان امر به معروف به پدر و مادر و خويشاوندان است .
خداى تعالى فرمايد: (( لا خير فى كثير من نجويهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بين الناس و من يفعل ذلك ابتغاء مرضات اللّه فسوف نؤ تيه اجرا عظيما. )) (12)
و خداى تعالى فرموده است : (( و ان طائفتان من المؤ منين اقتتلوا فاصلحوا بينهما...)) (13)
اصلاح همان جلوگيرى از تجاوز و بازگرداندن به طاعت خداست ، و اگر متجاوز برنگشت ، خداوند دستور به مبارزه با او را داده و فرموده است : (( فقاتلوا التى تبغى حتى تفيى ء الى امر اللّه . )) (14)
و اين همان نهى از منكر است .
اما اخبار: از پيامبر صلى اللّه عليه و اله نقل شده كه فرمود: ((هيچ گروهى نيستند كه مرتكب گناهى شوند و در ميان ايشان كسى باشد كه بتواند آنها را نهى از منكر كند و نكند، مگر اين كه بزودى خداوند همه آنها را به عذابى از جانب خود گرفتار مى سازد.)) (15)
از ابوثعلبه خشنى نقل كرده اند كه وى از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله درباره تفسير اين آيه مباركه پرسيد: (( ((لا يضركم من ضل اذا اهتديتم .)) )) (16)
پيامبر صلى اللّه عليه و اله مى فرمايد: ((اى ابوثعلبه ، امر به معروف و نهى از منكر كن و هرگاه ديدى كه مردم به دنبال حرص و آز هستند و از هواى نفس پيروى مى كنند و دنيا را برگزيده اند و هر صاحب نظرى ، فريفته نظر خويش است ، مواظب خودت باش و توده مردم را رها كن ، زيرا در پى شما آشوبهايى مانند پاره هاى تيره شب است ، كسى كه در آن اوقات به دست آويزى همچون دست آويز شما چنگ زند، اجر و مزد پنجاه تن از شما را دارد. گفتند: يا رسول اللّه ، آيا اجر پنجاه تن از آن مردم را؟ فرمود: بلكه از شما را كه نيكوكارى را يارى مى كند در حالى كه آنها نمى كنند.)) (17)
از ابن مسعود درباره تفسير اين آيه پرسيدند، او گفت : اينك زمان تفسير آن نيست ، امروز متن آيه قابل قبول است و ليكن نزديك است كه زمان تفسير آن فرا رسد؛ آن وقت شما امر به معروف مى كنيد، با شما چنين و چنان عمل مى كنند و سخن مى گوييد، كسى از شما نمى پذيرد، در آن زمان است كه ((بايد به خود بپردازيد و هنگامى كه شما هدايت يافتيد، گمراهى كسانى كه گمراه شده اند به شما زيانى نمى رساند.)) (18)
رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد اگر نه خداوند بدكاران شما را به شما مسلط مى كند و از آن پس نيكان شما هر چه دعا مى كنند، مستجاب نمى شود.)) (19) مقصود اين است كه هيبت و شكوه آنان در نظر اشرار از بين مى رود در نتيجه اهميتى به آنها نمى دهند و از آنها نمى ترسند.
پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((اى مردم ! خداى تعالى مى فرمايد: اى مردم ! بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد، پيش از آن كه دعا كنيد و مستجاب نشود.)) (20)
آن حضرت مى فرمايد: ((كارهاى نيك در برابر جهاد در راه خدا به قدر آب دهان انداختن در دريايى ژرف است ، و تمام اعمال نيكو و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منكر بيش از آب دهان در برابر اقيانوسى ژرف نمى باشد.)) (21)
پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((همانا خداى تعالى از بنده مى پرسد: چه باعث شد كه منكر را ديدى و نهى از منكر نكردى ؟ هرگاه خداوند دليلى را به بنده اش تلقين كند، مى گويد: پروردگارا! به تو اعتماد ورزيدم و از مردم فاصله گرفتم .))(22)
آن حضرت فرمود: ((مبادا ميان معابر و بر رهگذرها بنشينيد، گفتند: ما ناگزير از نشستنيم ، زيرا رهگذرها انجمن ماست و در آنجاها گفتگو مى كنيم . فرمود: اگر نمى خواهيد اين مكانها را ترك كنيد پس حق آن را ادا كنيد، عرض كردند: حق راه چيست ؟ فرمود: چشم پوشيدن (از نامحرم ) و آزار نرساندن (به مردم ) و جواب سلام (ديگران ) را دادن و امر به معروف و نهى از منكر.))(23)
پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((تمام سخنان فرزند آدم به زيان اوست نه به سود او، جز امر به معروف يا نهى از منكر و ذكر خدا.))(24)
آن حضرت فرمود: ((همانا خداوند خواص را به واسطه گناهان عامه مردم عذاب نمى كند مگر اين كه منكرى بين آنها ظاهر شود در حالى كه خواص مى توانند نهى از منكر بكنند ولى نكنند.))(25)
ابوامامه باهلى از پيامبر صلى اللّه عليه و اله نقل كرده است كه فرمود: ((چگونه خواهيد بود وقتى كه زنان شما سركشى كنند و جوانانتان فاسق شوند و شما جهاد را ترك كنيد؟ عرض كردند: يا رسول اللّه ، آيا چنين چيزى شدنى است ؟ فرمود: آرى ، به خدايى كه جان من در اختيار اوست بدتر از آن خواهد شد، پرسيدند: يا رسول اللّه ، بدتر از آن چيست ؟ فرمود: چگونه خواهيد بود وقتى كه امر به معروف و نهى از منكر نكنيد؟ عرض كردند: يا رسول اللّه ، مگر چنان چيزى مى شود؟ فرمود: آرى ، قسم به آن جان من در دست اوست ، بدتر از آن خواهد شد، عرض كردند: بدتر از آن چيست ؟ فرمود: چگونه خواهيد بود وقتى كه معروف را منكر و منكر را معروف ببينيد؟ گفتند: يا رسول اللّه آيا چنين چيزى ممكن است ؟ فرمود: آرى سوگند به آن كه جان من در اختيار اوست بدتر از آن خواهد شد، گفتند: بدتر از آن چيست ؟ فرمود: چگونه خواهد بود وقتى كه امر به منكر و نهى از معروف كنيد، گفتند: يا رسول اللّه ، آيا چنين چيزى مى شود؟ فرمود: آرى قسم به خدايى كه جان من در دست اوست ، بدتر از آن هم خواهد شد، خداى تعالى مى فرمايد: به ذات مقدسم سوگند خورده ام آنان را به آشوبى گرفتار سازم كه شخص بردبار هم سرگردان بماند.))(26)
عكرمه از ابن عباس نقل كرده كه گفت : ((رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرموده : مبادا نزد مردى بايستيد كه مظلومى را مى كشد، زيرا لعنت خدا بر كسى نازل مى شود كه در آن وقت حاضر باشد و از او دفاع نكند.))(27)
رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((سزاوار نيست براى كسى كه در جايى شاهد حقى باشد مگر اين كه آن حق را بازگو كند زيرا گفتن حق نه باعث جلو آمدن اجل او مى شود و نه هرگز او را از روزى حتمى خود محروم مى سازد.))(28)
اين دو حديث دليل آن است كه ورود به خانه هاى ظالمان و فاسقان جايز نيست و حضور در جاهايى كه منكر را در آنها مى بيند و توان از بين بردن آن را ندارد روا نمى باشد، زيرا فرموده است بر كسى كه در اين قبيل جاها حاضر باشد لعنت خدا نازل مى شود، و مشاهده منكر در جايى كه نيازى به رفتن وى نبوده ، با اين بهانه كه قدرت جلوگيرى نداشته جايز نيست ، از اين رو جمعى از گذشتگان گوشه گيرى را برگزيدند به آن دليل كه منكر را در بازارها و جشنها و انجمن ها مى ديدند در حالى كه نمى توانستند جلوگيرى كنند و اين امر خود دورى از مردم را مى طلبيد.
ابن مسعود مى گويد: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرده مگر آن كه يارانى داشته است ، آن پيامبر تا وقتى كه خدا مى خواست بين ايشان مى ماند و در ميان آنها به كتاب خدا و فرمان او عمل مى كرد، تا خداوند پيامبرش را از دنيا مى برد، آن ياران به كتاب خدا و فرمان او و سنت پيامبرش عمل مى كردند و چون آنان منقرض مى شدند، پس از آنها گروهى بالاى منبرها مى رفتند آنچه مى دانستند مى گفتند و آنچه را بد مى دانستند خود عمل مى كردند، پس هرگاه چنان زمانى را درك كرديد، بر هر مؤ منى لازم است كه با دستش جهاد و مبارزه كند، اگر نتوانست با زبانش و اگر با زبان هم نتوانست پس به قلبش (ناراحت شود)؛ اسلام چيزى جز اين نيست .))(29)
ابن مسعود مى گويد: مردم روستايى مرتكب گناه مى شدند و چهار نفر بودند كه نهى از منكر مى كردند يكى از آنها به پا خاست و گفت : شما چنين و چنان مى كنيد و شروع كرد به نهى از منكر و بازگو كردن عمل زشتى كه مرتكب مى شدند و آنها جواد رد مى دادند و از كارهاى خود دست بر نمى داشتند، در نتيجه يكديگر را دشنام مى دادند، و او به مبارزه با آنها برخاست و آنها بر او غالب شدند.
پس كناره گيرى كرد و گفت : خدايا! من آنها را نهى از منكر كردم اطاعت نكردند، دشنام دادم ، آنها هم مرا دشنام دادند با آنها جنگيدم بر من غالب شدند، آنگاه به راه خود رفت ، سپس ديگرى قيام كرد و آنها را نهى از منكر نمود، اطاعت نكردند، پس به آنها دشنام داد، آنها نيز او را دشنام دادند، در نتيجه گوشه گيرى كرد و گفت : خدايا! من آنها را نهى از منكر كردم ، اطاعت نكردند و دشنام دادم ، آنها نيز مرا دشنام دادند و اگر با ايشان مى جنگيدم بر من غالب مى شدند، آنگاه سومين نفر قيام كرد و آنها را نهى از منكر نمود و آنها اطاعت نكردند و او از ايشان كناره گرفت و گفت : پروردگارا! من آنها را نهى از منكر كردم ولى آنها از من اطاعت نكردند و اگر دشنام مى دادم ، آنها نيز به من دشنام مى دادند و اگر مبارزه مى كردم بر من غالب مى شدند و بعد به راه خود رفت ، سپس چهارمى قيام كرد و گفت : خداوندا! اگر من آنها را نهى از منكر مى كردم نافرمانى مى كردند و اگر دشنام مى دادم ، دشنام مى دادند و اگر با آنها مى جنگيدم بر من غالب بودند و بعد رفت . ابن مسعود مى گويد: از ميان شما نظير اين چهارمين نفر، با وجود اين كه مقام او پست تر از همه بود، نيز كم است !
ابن عباس مى گويد: ((به رسول خدا عرض شد: آيا مردم قريه اى كه در ميان آنها افراد صالح وجود دارند، هلاك مى شوند؟ فرمود: آرى ، گفتند: چرا يا رسول اللّه ؟ فرمود: به دليل اين كه گنهكاران را مى بينند و در برابر نافرمانيهاى خداى عزوجل ساكت مى مانند.))(30)
فصل :
مى گويم :
از طريق خاصه (شيعه ) روايتى از امام باقر عليه السلام در كافى آمده است كه مى فرمايد: ((در آخر الزمان گروهى مورد اطاعت ديگرانند كه در ميان آنها عده اى نوخاستگان نادان ريا مى ورزند و به زهد و عبادت خودنمايى مى كنند. امر به معروف و نهى از منكر را واجب نمى دانند مگر وقتى كه ايمن از ضرر باشند و براى يافتن راه هاى جواز و بهانه در پى لغزشها و عمل نادرست دانشمندان هستند. تا وقتى كه به نماز و روزه رو مى آورند كه به جان و مالشان صدمه اى نزند و اگر نماز به فعاليتهاى مالى و بدنى آنها ضرر داشته باشد به يقين آن را ترك مى گويند همان طور كه بالاترين و ارزنده ترين واجبات را ترك كرده اند، زيرا امر به معروف و نهى از منكر واجب بزرگى است كه بدان وسيله تمام واجبات انجام مى گيرد، آن وقت است كه خشم خداى تعالى بر ايشان كامل مى شود و عذابش همه را فرا مى گيرد و در نتيجه نيكان ، در سراى تبهكاران و خردسالان ، در خانه بزرگسالان از بين مى روند.
براستى كه امر به معروف و نهى از منكر راه پيامبران و روش صالحان است واجبى است بزرگ كه بدان وسيله تمام واجبات به پا داشته مى شود و راه هاى دين از بدعتها و انحرافها ايمن مى گردد و كسبها حلال مى شود و حقوق مردم بازگردانده مى شود و زمين آباد مى گردد و از ستمگران انتقام گرفته مى شود و امور دين و دنيا راست مى گردد. بنابراين با دلهايتان نهى از منكر كنيد و با زبانتان بگوييد و به پيشانى (بدكاران ) بزنيد و در راه خدا از ملامت ملامتگران نترسيد. اگر پند گرفتند و به راه حق بازگشتند، ايرادى بر ايشان نيست ، ((بلكه ايراد و مجازات بر كسانى است كه به مردم ستم مى كنند و در زمين به ناحق ظلم روا مى دارند، براى آنها عذاب دردناكى است .))(31) و اگر پند نگرفتند و به راه حق بازنگشتند به تن خود با ايشان مبارزه كنيد و با قلبتان از آنها خشمگين باشيد. (اما) در پى قدرت و جستجوى ثروت و براى پيروزى بر ايشان ، بر آنان ستم روا مداريد تا تسليم فرمان خدا شوند و در خط طاعت در آيند. خداى تعالى به حضرت شعيب پيامبر صلى اللّه عليه و اله وحى كرد كه صد هزار از قوم تو را هلاك مى كنم ؛ چهل هزار از بدكاران و شصت هزار از نيكان ايشان را، شعيب عليه السلام عرض كرد: پروردگارا! اين گروه بدكاران به جاى خود، اما نيكان را چرا؟ خداى تعالى خطاب فرمود: چون ايشان گنهكاران را به حال خود گذاشتند و آنان را از كار زشتشان باز نداشتند و به سبب خشم من خشمگين نشدند.))(32)
از امام صادق عليه السلام است كه فرمود: ((قداست ندارد آن امتى كه در ميان آنها حق ضعيف از قوى بدون نگرانى و رنج باز ستانده نشود.))(33)
از ابوالحسن عليه السلام نقل شده است كه فرمود: ((يا بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد و يا آن كه بدهاى شما بر شما گمارده مى شوند، پس نيكان شما دعا مى كنند و دعايشان مستجاب نمى گردد.))(34)
از امام باقر و امام صادق عليهم السلام نقل شده است : ((واى بر گروهى كه اطاعت خدا را در امر به معروف و نهى از منكر نمى كنند.))(35)
از امام باقر عليه السلام است كه فرمود: ((بد مردمانى هستند آن مردمى كه امر به معروف و نهى از منكر را عيب مى دانند.))(36)
از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده است كه حمد و ثناى خدا را به جا آورد و گفت : ((بارى كسانى كه پيش از شما بودند، به سبب گناهانى كه مرتكب مى شدند و عالمان دينى و دانشمندان مسيحى آنان را نهى از منكر نكردند، هلاك شدند و چون در گناهان خود پايدار ماندند و علماى دينى و دانشمندان آنان را از آن رفتار منع نكردند، عذابها بر ايشان فرو ريخت . بنابراين شما امر به معروف و نهى از منكر كنيد و بدانيد كه امر به معروف و نهى از منكر هرگز اجل را نزديك و روزى را قطع نمى كند، زيرا آنچه خداوند مقرر فرموده همچون قطره اى باران از آسمان به زمين فرود مى آيد و به هر كسى به مقدار زياد يا كم كه خدا مقدر كرده است ، مى رسد، پس اگر به كسى از شما مصيبتى در خانواده يا مال و يا جانتان رسيد يا آن كه از برادر مسلمانى درباره خانواده يا مال و يا جانتان خشونتى (37) ديديد، نبايد نسبت به او برآشفته شويد، زيرا كه فرد مسلمان تا وقتى كه مرتكب عمل پستى نشده از خيانت دور است ؛ عملى كه هرگاه بين مردم فاش شود شرم مى كند و فرومايگان اصرار به نشر آنها دارند مانند قمارباز برنده اى كه در نخستين موفقيت از تير بازيش انتظار جلب منفعت و دفع ضرر دارد، همچنين شخص مسلمانى كه از خيانت دور است ، از خداى تعالى يكى از دو نيكى را انتظار دارد؛ يا دعوت حق را لبيك مى گويد كه آنچه نزد خداست براى او بهتر است و يا روزى خدا را مى خواهيد براى اين كه داراى خانواده و ثروت شود و ديانت و شخصيت داشته باشد، زيرا مال و اولاد زراعت دنيا و عمل صالح زراعت آخرت است و گاهى خداوند هر دوى آنها را براى مردمانى فراهم مى آورد.))(38)
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: ((خداوند دو فرشته به سوى مردم شهرى ، فرستاد تا آن شهر را بر سر مردمش خراب كنند، وقتى كه فرشتگان به آن شهر رسيدند، مردى را در حال دعا و تضرع ديدند، يكى از فرشتگان به رفيقش گفت : آيا اين شخص را نمى بينى كه دعا مى كند؟ او گفت : مى بينم ، اما دستور پروردگارم اجرا مى كنم . آن فرشته گفت : اما من دست به كارى نمى زنم بلكه نزد پروردگارم بر مى گردم . و به درگاه خداوند بازگشت و عرض كرد: پروردگارا! من به آن شهر رسيدم و فلان بنده تو را ديدم كه به درگاه تو دعا مى كند و مى نالد. خداوند فرمود: برو و دستورى را كه داده بودم اجرا كن ، زيرا او مردى است كه هرگز چهره اش را به سبب معصيت من درهم نكشيده است .))(39)
از آن حضرت نقل شده است كه ((مردى از قبيله خثعم نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه ، بالاترين چيز در اسلام چيست ؟ فرمود: ايمان به خدا عرض كرد: پس از ايمان چيست ؟ فرمود: صله رحم ، گفت : بعد از آن چيست ؟ فرمود: امر به معروف و نهى از منكر، آن مرد پرسيد: حال كدام عمل نزد مبغوض تر است ؟ فرمود: شرك به خدا، عرض كرد: بعد از آن چيست ؟ فرمود: قطع رحم ، عرض كرد: بعد از قطع رحم ، چيست ؟ فرمود: امر به معروف و نهى از منكر.))(40)
از آن حضرت است كه مى گويد: ((اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده است : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله به ما امر فرمود تا با گنهكاران با چهره درهم كشيده برخورد كنيم .))(41)
از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق از آفريده هاى خدايند؛ هر كس آنها را يارى كند، خداوند او را عزيز گرداند و هر كه آنها را خوار كند، خداوند او را خوار سازد.))(42)
از آن حضرت نقل شده است : ((كه هرگاه بر جمعى مى گذشت كه با هم در ستيز بودند، از آنها نمى گذشت مگر آن كه سه مرتبه با صداى بلند مى فرمود: از خدا بترسيد.))(43)
از ابوالحسن الرضا عليه السلام است كه فرمود: ((رسول خدا صلى اللّه عليه و اله مى فرمود: هرگاه امتم امر به معروف و نهى از منكر را به يكديگر واگذارند بايد به خداوند اعلام جنگ كنند.))(44)
از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: چگونه خواهيد بود زمانى كه زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق شوند و امر به معروف و نهى از منكر نكنيد؟ عرض شد: يا رسول اللّه ، آيا چنين زمانى خواهد بود؟ فرمود: آرى ، و بدتر از آن هم خواهد شد، چگونه خواهيد بود وقتى كه امر به منكر كند و نهى از معروف ؟ گفتند: يا رسول اللّه ، آيا چنين چيزى خواهد شد؟ فرمود: آرى ، و بدتر از آن هم خواهد شد، چگونه خواهيد بود وقتى كه منكر را معروف و معروف را منكر ببينيد.))(45)
از پيامبر صلى اللّه عليه و اله نقل شده است : ((همانا خداوند مؤ من ضعيف بى دين را دشمن مى دارد، عرض شد: مؤ منى كه بى دين باشد، چگونه مؤ من است ؟ فرمود: آن كه نهى از منكر نمى كند.))(46)
در كتاب تهذيب از امام صادق عليه السلام نقل شده است ، به گروهى از يارانش فرمود: ((بر من لازم است كه بى گناهان شما را به جرم مبتلايانتان مؤ اخذه كنم ، چگونه بر من لازم نباشد در حالى كه شما از زشتكارى كسى مطلع مى شويد و بر او اعتراض نمى كنيد، از او فاصله ، نمى گيريد و او را نمى آزاريد تا آن عمل را ترك كند.))(47)
اميرالمؤ منين عليه السلام در پايان گفتارى فرمود: ((هر كس نهى از منكر را با قلب ، دست و زبانش ترك كند، مرده اى در بين زنده هاست .))(48)
غزالى اين سخن اميرالمؤ منين عليه السلام را در بخش آثار به حذيفه نسبت داده و در همانجا از على عليه السلام نقل شده است (49) كه فرمود: ((نخستين چيزى كه باعث غلبه و پيروزى شما مى شود؛ جهاد با دست ، سپس جهاد با زبان و پس از آن جهاد با دلهايتان است كه اگر به دل هم امر به معروف و نهى از منكر نشود، آن دل واژگونه و زير و رو خواهد شد.)) (50)
اركان و شرايط امر به معروف و نهى از منكر
چون سخنان غزالى در اين باب بر اصول نادرست عامه از قبيل راءى استحسان ، قياس و استدلال به متشابهات كه با يكديگر متناقض و خود باعث سرگردانى و اشتباه بيشترند، مبتنى مى باشد، از ذكر آنها صرف نظر مى كنيم و خلاصه اى از آنچه را كه از امامان معصوممان عليهم السلام به ما رسيده است مى آوريم بخشى از روايات ايشان را در تاءييد و تثبيت مطلب نقل مى كنيم ، (( ان شاء اللّه . ))
با توفيق الهى مى گوييم : امر به واجب ، واجب است و امر به مستحب ، مستحب است و نهى از حرام ، واجب ولى اين وجوب و استحباب مخصوص گروه خاصى است و آن طور كه غزالى تصور كرده ، شامل يكايك مردم نمى شود بلكه با چهار شرط بر فرد ثابت مى گردد.
1 - علم به واجب يا مستحب و يا حرام بودن امور، يعنى شناخت معروف يا منكر، به دور از شبهه بنابراين در امور متشابه امر به معروف و نهى از منكر واجب نيست .
2 - احتمال تاءثير بنابراين اگر بداند يا احتمال بدهد كه اقدامش تاءثير ندارد، واجب و مستحب نيست ، چون بى فايده است .
3 - شخص مخاطب امر به معروف و نهى از منكر، بر ادامه عمل خود اصرار داشته باشد اما اگر نشانه اى باشد كه آن كار را ترك كرده است ، تكليف ساقط مى شود، چون ديگر امر به معروف و نهى از منكر بيهوده نيست .
4 - مفسده اى در پى نداشته باشد، اما اگر احتمال ضرر براى خود يا فردى از مسلمانان را بدهد، تكليف ساقط مى شود؛ زيرا ضرر و اضرار در دين روا نيست . البته جست و جو جايز نيست ، مانند گوش دادن براى شنيدن صدا و بو كشيدن و بررسى زير لباس اشخاص و نظير اينها. و هرگاه اين شرايط جمع شد و شخص مطلع تنها بود امر به معروف و نهى از منكر بر او واجب عينى مى شود ولى اگر دو تن بودند و يكى امر يا نهى را آغاز كرد آن ديگرى اگر گمان برد كه همكارى او تاءثيرى در زود به نتيجه رسيدن و نفوذ انزجار دارد بر او نيز واجب است اگر نه واجب نيست ؛ زيرا هدف به جاى آوردن معروف و ترك منكر است . پس هرگاه آن دو با عمل يك فرد حاصل گردد تلاش ديگرى بيهوده خواهد بود. و اين است معناى قول كسانى كه گفته اند: امر به معروف و نهى از منكر واجب كفايى است ولى كسانى كه مى گويند اين فريضه واجب عينى است آن كسى را در نظر دارند كه واجد تمام شرايط باشد، بنابراين مورد اختلاف تنها اين است كه با اقدام بى اثر اشخاص ، تكليف امر به معروف و نهى از منكر از افراد جامع شرايط ساقط است يا نه ؟ از مولايمان امام صادق عليه السلام درباره امر به معروف و نهى از منكر سؤ ال شد، آيا بر تمام امت واجب است يا نه ؟ فرمود: نه . پرسيدند: چرا واجب نيست ؟ فرمود: اين كار بر عهده شخص نيرومندى است كه فرمانش را ببرند و معروف را از منكر باز شناسد، نه بر كسانى كه ناتوانند و خود هدايت نيافته اند و از روى ناآگاهى ديگران را از حق به سوى باطل مى خوانند. و دليل بر اين مطلب سخن خداى تعالى است : (( ولتكن منكم امة يدعون الى الخير و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر... )) (51) اين موضوع خاص است نه عام ، چنان كه خداى تعالى فرموده است : (( و من قوم موسى امة يهدون بالحق و يعدلون )) (52) و نفرمود امت موسى يا تمام قوم موسى در حالى كه ايشان در آن روز امتهاى مختلفى بودند. امت شامل يك فرد و بيشتر است . و همچنين خداى تعالى فرموده است : (( ان ابراهيم كان امة قانتا للّه . )) (53) مى فرمايد: ((ابراهيم مطيع فرمان خدا بود. اما بر شخص ناآگاهى كه در ناتوانى بسر مى برد و نيرو و پشتيبان و فرمانبرى ندارد، حرجى نيست .))(54)
آنگاه درباره معناى اين حديث نبوى از آن حضرت پرسيدند: ((بالاترين جهاد، سخن عادلانه اى است كه در حضور رهبر ظالمى ابراز شود. فرمود: اين مطلب بر آن اساس است كه شخص پس از شناخت واقع او را امر مى كند و او مى پذيرد.))(55)
كلام امام عليه السلام اشاره است به اين كه وجوب امر به معروف و نهى از منكر شرايطى دارد و بر كسى كه آنها را نداشته باشد واجب نيست ، در اين حديث سه شرط از شرايط را بيان كرده ولى اصرار بر منكر را شايد براى وضوح آن نگفته است .
در حديث ديگرى از آن حضرت نقل شده است : ((فقط و فقط مؤ من از امر به معروف و نهى از منكر پند مى گيرد و جاهل از آن مى آموزد ولى صاحب تازيانه و شمشير، هرگز.))(56)
از آن حضرت نقل شده است : ((هر كه متعرض پادشاه ظالمى شود و گرفتارى پيدا كند، پاداشى براى آن نخواهد داشت و از نعمت صبر برخوردار نخواهد بود.))(57)
از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((سزاوار نيست براى مؤ من كه خودش را خوار سازد. پرسيدند: چگونه خود را خوار مى كند؟ فرمود: دست به كارى مى زند كه از توان او بيرون است .))(58)
از آن حضرت است كه فرمود: ((خداى عز و جل تمام امور مؤ من را به او واگذار كرده است ولى به او اجازه نداده تا شخصيت والاى خود را ذليل كند. آيا نمى بيند كه خداى تعالى در اين باره مى فرمايد: (( و للّه العزة و لرسوله و للمؤ منين . )) (59) و سزاوار است كه مؤ من عزيز باشد نه ذليل .))(60)
وانگهى نهى از منكر مراتبى دارد كه نخستين مرتبه آن انكار به دل است به اين معنا كه مرتكب را در دل به سبب ارتكاب گناه دشمن بدارد و آن فقط مشروط است به آگاهى نهى كننده و اصرار نهى شده نه دو شرط ديگر. سپس به اظهار ناراحتى كه اگر ترك كرد كفايت مى كند، اگر نه از او اعراض و دورى كند. و اگر نشد با زبان موعظه و مدارا به ترتيبى آسان گيرانه او را باز بدارد و اگر باز داشتن جز با زدن و نظاير آن ممكن نگردد همان كار را بكند. و اگر نياز به ايراد جرح باشد، خوددارى از آن بهتر است . گفتگو درباره اين موضوع كم فايده است ، زيرا شخصى كه داراى شرايط است مقتضاى حال را بهتر مى داند.
در حديث آمده است : ((پايين ترين درجه نهى از منكر آن است كه با معصيت كاران با چهره درهم كشيده برخورد شود.))(61)
در حديث ديگرى آمده است : ((همين قدر در عزت مؤ من بس كه هرگاه منكرى را ببيند خداوند بداند كه او در دل ناراضى است .))(62)
از اميرالمؤ منين عليه السلام است كه مى گويد: ((رسول خدا صلى اللّه عليه و اله فرمود: هر كه كار (بدى ) را ببيند و از آن آزرده خاطر شود، مانند كسى است كه در آن جا نبوده و هر كه در وقت انجام كارى نبوده ولى از آن خشنود است مانند كسى است كه حضور داشته است .))(63)
اين مقدار از اخبار، از زياده گويى غزالى در اين باب كفايت مى كند، با توجه به اين كه اساس كار وى بر اصول عامه نهاده شده و در اكثر موارد به طور قطع حكم نمى كند و حال اين كه حكم ، با اختلاف زمانها و حالات ، تفاوت مى كند و از طرفى مراتب مكروهاتى كه غزالى بر حسب گمان به آن گرايش پيدا كرده قابل قبول باشند يا نباشند متفاوت است و اين مطلب در جايى است كه بتوان اجتهاد كرد. در حالى كه هر كسى به كار خود بيناست .
غزالى از عمر روايت كرده است كه وى از ديوار خانه مردى بالا رفت و آن مرد را در حالت ناپسندى ديد و به او اعتراض كرد، او در جواب گفت : يا اميرالمؤ منين ! اگر من از يك جهت نافرمانى خدا را كرده ام ، تو از سه جهت معصيت خدا را مرتكب شده اى . عمر پرسيد، كدام است آن سه جهت ؟ گفت : خداى تعالى فرمود: ((تجسس نكنيد)) تو تجسس كردى ، و فرمود: ((از در خانه ها وارد شويد)) تو روى ديوار آمدى . و خداوند فرمود: ((جز به خانه هاى خودتان - تا با اهل خانه انس نگرفته و سلام نداده ايد - وارد نشويد)) و تو سلام ندادى ، عمر با شنيدن سخنان وى ، او را واگذاشت و با او شرط كرد توبه كند.
مى گويم : صاحب خانه سزاوارتر بود كه با عمر شرط كند كه وى توبه نمايد؛ زيرا عمر نسبت به او گناهان بيشترى مرتكب شده بود. بلكه آن مرد سزاوارتر به فرمانروايى بود چون از او داناتر بود و بيش از او گناهانش را پنهان مى داشت . در حالى كه عمر يا جاهل بود و يا گستاخ بر انجام گناه . با وجود اينها، غزالى در فتواى خود به گفتار يا رفتار عمر استناد مى كند و معتقد است كه او پس از ابوبكر بالاترين صحابه است و اين روايت را از او نقل مى كند.
در (( مصباح الشريعه )) از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: ((هر كس از هواى نفس خود، دورى نكند و از آفات و شهوات نفسانى خلاص نشود و شيطان را مغلوب نسازد و خود را در حمايت خدا و توحيد قرار ندهد و در امان عصمت او نباشد، شايستگى امر به معروف و نهى از منكر را ندارد؛ زيرا تا كسى داراى اين اوصاف نباشد، هر امرى را اظهار بدارد، حجتى در مقابل او خواهد بود و مردم سودى از آن نخواهند برد. خداى عزوجل فرمايد: (( اءتامرون الناس و تنسون انفسكم ؟ )) (64) و به او گفته مى شود: اى خيانتكار! آيا از مردم چيزى را مى خواهى كه خود به خويشتن در آن باره خيانت كرده اى و نسبت به آن افسار گسيخته اى ؟ نقل شده است كه ابوثعلبه اسدى از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله راجع به اين آيه پرسيد: (( يا ايها الذين آمنوا عليكم انفسكم لايضركم من ضل اذا اهتديتم )) (65)، پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((امر به معروف و نهى از منكر كن و بر مصيبتى كه بر تو وارد شود، صبر كن . و هنگامى كه ببينى مردم از حرص و آزمندى اطاعت مى كنند و هواى نفس را مى پرستند و هر كس خود راءى و خود بين است ، تو به فكر خود باش و كار مردم را رها كن .
كسى كه امر به معروف مى كند لازم است كه حلال و حرام را بشناسد و خود را از آنچه به مردم امر و نهى مى كند فارغ كرده باشد، خيرخواه مردم و مهربان و همراه با مردم باشد. با لطف و بيان خويش آنها را دعوت كند، و با تفاوت ميزان حوصله آنها آشنا باشد تا هركس را را در جايگاه خودش قرار دهد. مكر و فريب نفس و دامهاى شيطان را بشناسد و در برابر آنچه مى بيند شكيبا باشد، با مردم مقابله به مثل نكند و از ايشان شكوه ننمايد. تعصب نورزد و به خاطر خوش درشتى نكند. نيتش خالص براى خدا باشد. از او يارى بطلبد و رضاى او را بجويد، پس اگر با او مخالفت كردند و به او ستم روا داشتند، تحمل كند و اگر موافق بودند و سخن او را پذيرفتند، سپاسگزار باشد. كار خود را به خدا واگذارد و به عيب خود توجه كند.))(66)
در تهذيب ، باب مربوط به كسانى كه جهاد بر ايشان واجب است ، ضمن حديثى طولانى كه عبدالملك بن عمرو از آن حضرت نقل كرده است (67). سخنى آمده كه مؤ يد اين مطلب و در اين مورد مفيد است (( - ان شاء اللّه تعالى - )) .
غزالى در درجات و مراتب ثواب مى گويد: درجه سوم ، نهى با موعظه و اندرز و ترساندن از خداست و اين درباره كسى است كه مى تواند كارى را انجام دهد و مى داند كه آن كار بد است و يا درباره كسى است كه با علم به بدى عملى ، اصرار بر انجام آن دارد مانند كسى كه بر باده گسارى ، يا ستمگرى و يا بر غيبت مسلمانان و نظاير آنها مداومت دارد كه لازم است موعظه شود و او را از عذاب خدا بترسانند و اخبارى را كه متضمن وعده عذاب است بر او بخوانند و سرگذشت پيشينيان و عادت پرهيزگاران را براى او بگويند و تمام اينها از روى دلسوزى و مهربانى باشد، نه با درشتى و خشم ، بلكه از سر دلسوزى بر او بنگرند. و گناهكارى او را يك مصيبت براى خودش ببينند؛ زيرا مسلمانان مانند يك تن هستند. در اين جا آفت بزرگى وجود دارد كه شايسته مراقبت است چون يك مهلكه است و آن اين است كه شخص عالم ، در وقت معرفى خود را به سبب داشتن علم ، عزيز و ديگران را به سبب نادانى ، خوار و ذليل مى بيند و چه بسا در معرفى خود به دليل شرافت علم و دانش به خودنمايى و ابراز برترى بپردازد و به سبب پستى نادانى ، طرف مقابل را خوار بشمارد كه اگر انگيزه اين باشد، اين عمل زشت تر از عمل بدى است كه بد به آن اعتراض مى كند و مثل چنين كسى ، مثل آن كسى است كه ديگرى را از آتش نجات مى دهد و خود در آتش مى سوزد كه نشان نهايت نادانى و لغزشى بزرگ و غائله اى هولناك است و اين از فريب شيطان ناشى مى شود كه هر آدمى ممكن است به ريسمان او بياويزد جز كسى كه خداوند او را به عيبهاى خودش آشنا سازد و چشم بصيرتش را به نور هدايت خويش بگشايد؛ زيرا تحقق دو نوع سلطه بر ديگران موجب حصول لذت بزرگى براى نفس آدمى است .
يكى تسلط بر عموم به وسيله علم و ديگرى تسلط بر عموم به واسطه قدرت بازگشت هر دو اينها به خودنمايى و جاه طلبى است و اين خود خواسته باطنى است كه آدمى را به شرك خفى مى كشاند. البته اين حالت داراى ملاك و معيارى است كه لازم است شخص مراقب ، بدان وسيله خودش را بيازمايد. و آن معيار اين است كه بازداشتن خويشتن از گناه و خوددارى از مراقبت از ديگران نزد وى محبوب تر است يا پرداختن به مراقبت ديگران ؛ پس اگر مراقبت نفس بر او دشوار و سنگين است در حالى كه دوست دارد، به جاى مراقبت از ديگران به خود بسنده كند و مراقبت نفس نمايد، در اين صورت انگيزه اش همان دين است و اگر پند گرفتن آن گنهكار از موعظه وى و باز ايستادنش به سبب نهى وى ، محبوب تر است از پند گرفتن او از پند ديگران ، بداند كه پيرو هواى نفس است و از اين راه مراقبت مى خواهد جاه طلبى خودش را ابراز بدارد! پس بايد از خدا بترسد و نخست مراقبت نس كند، در اين حال است كه به او مى گويد: به حضرت عيسى عليه السلام گفته شد، اى پسر مريم نخست خود را موعظه كن اگر پند گرفتى ، ديگران را موعظه كن ، اگر نه از من شرم كن .
به داوود طائى گفتند: آيا ديده اى ، مردى بر اين اميران وارد شود و آنها را امر به معروف و نهى از منكر كند؟ گفت : من بر چنين كسى بيم تازيانه دارم . گفتند: اگر تاب تازيانه را داشته باشد؟ گفت : بر او بيم شمشير دارم ، گفتند: اگر بتواند آن را تحمل كند؟ گفت : از بيمارى مزمن خود خواهى بر او بيم دارم . و من مى گويم : بلكه به دليل سرپيچى اش از دستور خداى سبحان ، من بيم آتش دوزخ را براى او دارم ؛ زيرا كه خداى تعالى فرموده است : (( و لا تلقوا بايديكم الى التهلكة ، )) (68) سخن به طور كامل در اين باره قبلا گفته شده است .
غزالى گويد:
در منكراتى كه معمول و عادت مردم مى باشد
ما به بخشى از آنها اشاره مى كنيم .
تا از روى آنها به موارد مشابه استدلال كنند؛ زيرا هدف ، حصر و بررسى آنها نيست .
مى گويم :
غزالى در اين باب ، منكرات مساجد و پس از آن ، منكرات بازارها، سپس منكرات خيابانها و آنگاه منكرات همگانى را نام برده است اما ما نيازى به ذكر اين منكرات نمى بينيم ، زيرا از نظر ما روا نيست كسى كه جاهل به معروف است ، ديگران را نهى از منكر كند و تنها بر كسى واجب است كه عارف توانا بوده سخنش مقبول و جامع شرايط لازم باشد و كسى كه داراى اين اوصاف است نيازى ندارد تا ما منكر را براى او تعريف كنيم ، علاوه بر آن تمام گفته هاى غزالى به اصل صحيحى مستند نيست بلكه برخى از آنها براساس اصول نادرست و نظرات بى پايه وى نهاده شده است ، بنابراين لازم است كه ما اين باب را پايان دهيم .
غزالى گويد:
باب چهارم : امر به معروف و نهى از منكر فرمانروايان و پادشاهان
مراتب امر به معروف را بيان كرديم و گفتيم كه مرتبه اولش ، تعريف و دومش موعظه و مرتبه سوم تندى و خشونت و مرتبه چهارم آن جلوگيرى با زور و جبر و وادار كردن بر حق و صواب به وسيله زدن و مجازات است . در مورد پادشاهان از تمام آن مراتب دو مرتبه اول يعنى تعريف و موعظه جايز است . اما جلوگيرى از اعمال پادشاه از روى قهر، براى افراد رعيت امكان ندارد، زيرا باعث آشوب و بلوا مى شود و پى آمد آن به مراتب بدتر از آن منكر خواهد بود. اما تندى در گفتار، مثل گفتن ((اى ستمگر)) ((اى كه از خدا نمى ترسى )) و نظاير آن ، اگر باعث به وجود آمدن آشوبى مى گردد كه از خود او تجاوز كرده و به ديگران هم برسد، جايز نيست ولى اگر جز بر خويشتن بيمى ندارد، جايز بلكه مستحب است ؛ زيرا روش پيشينيان چنين بوده كه خود را در معرض خطرها قرار دهند و به طور آشكار نهى از منكر كنند بدون اعتنا به ريخته شدن خونشان و ابتلاى به انواع شكنجه ها براى آن كه مى دانستند اين ، خود شهادت در راه خداست .
مى گويم :
از قرآن و اخبار اهل بيت عليهم السلام مستفاد مى شود كه اين عمل روا نيست و امامان از اين كه مؤ من خود را خوار سازد و در معرض شكنجه هاى طاقت فرسا قرار دهد، نهى فرموده اند. و درستى اخبارى كه غزالى آورده است ثابت نشده و آنچه ثابت شده نيز چنانكه گذشت ، قابل توجيه است .
غزالى گويد:
اما روش موعظه و امر به معروف و نهى از منكر، به شاهان كه از دانشمندان گذشته نقل شده است ، بخشى از آن را در باب ورود بر سلاطين از كتاب حلال و حرام آورديم و اينك به داستانهايى اكتفا مى كنيم كه از روى آنها روش موعظه و نهى از منكر پادشاهان را مى توان دانست .
مى گويم :
آنچه غزالى از حكايات نقل كرده است ، تنها در مورد برخورد گمراهان با ستمگران ، به منظور كسب مقام والاتر و مقبوليت در نزد توده مردم است . اينان به سبب علاقه نفسانى و كشش قلبى كه داشته اند و بعضى از ايشان نيز به دليل سفاهت و حماقتشان و يا علم به اين كه موعظه و نهى از منكر در بازداشتن آن ظالم هيچ تاءثيرى ندارد جز آن كه باعث نابودى خودشان مى شود، و با اين تصور كه از اين طريق به مقام شهادت دست مى يابند، خويشتن را در معرض هلاكت و نهى خداى سبحان قرار مى دادند.
پس فايده اى در ايراد امثال اين حكايات نيست . علاوه بر آن كه حكم اين نوع برخوردها با اختلاف زمانها و حالات و اشخاص ، تفاوت مى كند. از اين رو ما به يك داستان از آنچه غزالى نقل كرده ، اكتفا مى كنيم كه مربوط به چنان كسان نيست و اين داستان همان است كه از ابن مهاجر نقل كرده و مى گويد: اميرالمؤ منين منصور وارد مكه شد و در دارالندوه فرود آمد. او آخر شبها از دارالندوه به قصد طواف بيرون مى شد و طواف مى كرد و نماز مى گزارد بدون اين كه كسى بفهمد و چون فجر طلوع مى كرد به دارالندوه باز مى گشت و مؤ ذنان مى آمدند و به او سلام مى دادند. آنگاه اقامه نماز اعلام مى شد و او بيرون مى آمد و با مردم نماز مى خواند. شبى در وقت سحر بيرون رفت و در آن ميان كه مشغول طواف بود ناگاه صداى مردى را از نزد ملتزم شنيد كه مى گفت : بارخدايا به تو شكايت مى كنم از ظهور ظلم و فساد در روى زمين و از ستم و طمعى كه بين حق و حقدار جدايى انداخته است ، منصور با عجله نزديك شد حرفهاى او را خوب شنيد سپس برگشت و در گوشه اى از مسجد الحرام نشست ، به دنبال آن مرد فرستاد و او را طلبيد. قاصد نزد وى آمد و گفت : اميرالمؤ منين را درياب ! آن مرد دو ركعت نماز خواند و ركن را بوسيد و همراه فرستاده منصور آمد و سلام داد. منصور رو به او كرد و گفت : اين چه حرفى بود كه از تو شنيدم ، مى گفتى : جور و فساد روى زمين پيدا شده و ظلم و طمع بين حق و حقدار جدايى انداخته است ؟! به خدا سوگند كه اين سخنان تو گوشهاى مرا به درد آورد و مرا نگران و ناراحت كرد. گفت : يا اميرالمؤ منين ! اگر مرا امان دهى ، از ريشه و اساس امور شما را مطلع خواهم كرد، اگر نه به امور مربوط به خودم اكتفا مى كنم ؛ زيرا آنها مهمترند. منصور گفت : تو بر جانت در امانى . آن مرد گفت : آن كسى را كه طمع فرا گرفته تا جايى كه بين او و بين حق و اصلاح مظاهر ظلم و فساد در روى زمين جدايى انداخته است ، تو هستى . منصور گفت : واى بر تو، چگونه مرا طمع گرفته ؟
در حالى كه زر و سيم و ترش و شيرين در اختيار من است ، گفت : يا اميرالمؤ منين ، آيا كسى را به قدر تو طمع گرفته است در حالى كه خداوند تو را نگهبان جان و مال مسلمانان قرار داده و تو از امور ايشان غافل و سرگرم جمع آورى اموال آنان و بين خود و مردم موانعى از گچ و آجر و درهاى آهنى و دربانهاى مسلح قرار داده اى و خود را در آن ميان زندانى كرده اى و كارگزارانت براى جمع آورى ماليات گسيل داشته اى ، وزيران و نديمان ستمگرى براى خود گرفته اى كه اگر چيزى را فراموش كنى به خاطر تو نمى آورند و اگر بخواهى كار نيكى انجام دهى ، يارى ات نمى كنند و آنان را با امول و چهارپايان و سلاح تقويت كرده اى تا بر مردم ستم كنند و دستور داده اى كه از مردم جز فلانى و فلانى ، كسى حق ندارد به محضر تو وارد شود و اجازه نداده اى كه ستمديده و دردمندى و يا گرسنه و برهنه و ناتوان و فقيرى بر تو وارد شود. در حالى كه همه كس در اين بيت المال حق دارد. و چون اين افرادى كه تو براى خود برگزيده و آنان را بر رعيت مقدم داشته اى و به ايشان دستور داده اى كه مانع مال اندوزى تو و سبب انفاق اموال بر مردم نشوند و تو را به سبب چنين رفتارى سرزنش نكنند و نگويند: اين شخص به خدا خيانت نكرده پس چرا ما به او خيانت نكنيم در حالى كه او در اختيار ماست . پس آنها فرمان تو را بر اين اساس مى برند كه جز آنچه را كه آنها مايلند از امور مردم ، به تو نرسد و هيچ كارگزارى بر خلاف دستور آنها كار نكند مگر اين كه وى را از مقامش تنزل دهند و قدر او را نزد تو كوچك كنند و چون اين اعمال از طرف تو و ايشان در بين مردم منتشر شود، مردم آنها را بزرگ مى شمرند و از ايشان مى ترسند و به همين دليل اولين كارى كه انجام مى دهند، آن است كه به ايشان هدايايى مى دهند تا در ستم كردن به رعيت از آنها پشتيبانى كنند و آنگاه رعاياى صاحب قدرت و ثروتمند اين كار را مى كنند تا دستشان در ظلم و ستم به زير دستان خود باز باشد و به اين ترتيب سرزمين خدا پر از ظلم و فساد شده ، و اين گروه در سلطنت شريك تو گشته اند در حالى كه تو غافلى و اگر ستمديده اى بخواهد نزد تو بيايد همانها مانع از ورود وى به نزد تو مى شوند و اگر بخواهد موقعى كه تو تنهايى شكوائيه اى به تو بدهد، اين را نيز منع كرده اى و شخص ديگرى را گمارده اى تا ببيند مردم چه شكايتى دارند! و اگر مردم خود را به نديمان تو رساند، آنها از وى مى خواهند تا شكايت خود را به تو ندهد و اگر كسى كه از او شكايت شده داراى حرمت و شخصيتى باشد، هيبت او مانع انجام مقصود خواهد شد و ناگزير فرد ستمديده پيوسته نزد وى مى رود و دست به دامن او مى شود و شكوه مى كند و كمك مى طلبد و او رد مى كند و دليلى مى تراشد، و اگر بكوشد و پافشارى نمايد، بيرونش كنند و در همان حال تو ظاهر شوى و در حضور تو فرياد برآورد، چنان او را خواهند زد كه عبرت ديگر كسان گردد، در حالى كه تو خود ناظرى ولى مانع نمى شوى و بر ايشان اعتراض نمى كنى .
پس يا اميرالمؤ منين ! با اين حال چگونه اسلام و مسلمانى باقى مى ماند؟ بنى اميه پيش از شما بودند و از عربها مظلومى نبود كه شكايت نزد ايشان ببرد مگر آن كه به حقش مى رسيد. هرگاه مردى از دورترين نقاط مى آمد و خود را به درگاه ايشان مى رساند و فرياد برمى آورد: اى مسلمانان ! آنها توجه مى كردند و مى پرسيدند: چه شده است ؟ و شكوائيه او را به حكام خود مى رساندند و انتقام او را مى گرفتند!(69) يا اميرالمؤ منين ! من مسافرتهايى به كشور چين داشتم ، در يكى از سفرهايم كه رفته بودم ، آن جا، پادشاهى داشت كه قوه شنوايى اش را از دست داده بود. ديدم سخت گريه مى كند و وزيرانش او را دلدارى مى دادند و مى گفتند: چشمانت گريان مباد! چرا گريه مى كنى ؟ گفت : من براى از دست دادن شنوايى ام گريه نمى كنم بلكه به آن علت گريه مى كنم كه مبادا مظلومى در پيشگاه من دادخواهى كند و من صداى او را نشنوم . سپس گفت : بدانيد اگر گوشم را از دست داده ام ، چشمم كه كور نيست بين مردم جار بكشيد كه كسى حق ندارد لباس سرخ بپوشد مگر آن كه بر او ظلم شده باشد. آنگاه صبح و عصر بر مركبى سوار مى شد تا شايد مظلومى را ببيند و براى او دادخواهى كند. اى اميرالمؤ منين ، اين پادشاه گرچه مشرك به خدا بوده است ولى به مشركين اين قدر محبت داشت و به بقاى سلطنتش علاقه مند بود. اما تو كه به خدا ايمان دارى و پسر عموى رسول خدا صلى اللّه عليه و اله هستى نبايد به مسلمانان علاقه مند و مهربان باشى ؟ تو مال جمع نمى كنى مگر براى يكى از اين سه مقصود: اگر بگويى براى پسرم جمع آورى مى كنم ، خداوند طفل خردسال را براى تو عبرت قرار داده است ، وقتى كه از شكم مادر متولد مى شود هيچ مالى در روى زمين از آن او نيست ، زيرا هيچ مال و ثروتى نيست مگر دست آزمندى روى آن است ، اما همواره لطف خداوند شامل حال اين كودك مى گردد تا بزرگ مى شود و مردم او را بزرگ مى شمارند. و اين تو نيستى كه به او عطا مى كنى بلكه خداست كه به هر كه خواهد عطا مى كند. و اگر بگويى كه مال را جمع مى كنم تا بدان وسيله پايه هاى حكومتم را محكم كنم . خداوند پيشينيان را عبرت تو قرار داده است كه اندوخته زر و سيم و سربازان و سلاح و مركبها، ايشان را بى نياز نساخت و تو و ديگر فرزندان پدرت را، مال و ملك اندك و ناتوانى ، زيانى ترساند تا آنچه خدا خواسته بود انجام گرفت . و اگر بگويى مال را براى رسيدن به مقام والاتر از مقام فعلى خود جمع آورى مى كنى ، بدان كه يا اميرالمؤ منين ، هيچ مقامى بالاتر از مقام فعلى تو نيست مگر آن مقامى كه با عمل صالح به دست مى آيد. آيا تو كسى را كه نافرمانى كرده است به بدتر از كشتن مجازات مى كنى ؟ گفت : نه . گفت : پس چه مى كنى با سلطنتى كه خداوند آن را تو عطا كرده است و با پادشاهى دنيا كه هم اكنون در اختيار دارى در حالى كه خداى تعالى كسانى را كه نافرمانى او را كنند، مجازات به قتل نمى كند بلكه با خلود در عذاب آتش دوزخ كيفر مى كند و او خدايى است كه از عقيده قلبى و باطن اعضا و جوارح تو آگاه است پس جواب خدا را چه مى دهى ؟ وقتى كه پادشاه حق مبين ، سلطنت دنيا را از دست تو بگيرد و تو را به پاى حساب بخواند. آيا از آنچه در اختيار دارى يعنى چيزهايى كه از ملك دنيا سخت به آنها علاقه مندى در پيشگاه خدا تو را بى نياز مى گرداند؟
پس منصور بسختى گريست ، حق ناليد و فغان برآورد و گفت : كاش خدا مرا نيافريده بود من نبودم ! سپس گفت : چه چاره اى دارم در اين امانتى كه به من سپرده اند در حالى كه از مردم جز جدايت نمى بينم ؟ گفت : اى اميرالمؤ منين ! بر تو باد پيروى كردن از رهبران و راهنمايان برجسته گفت : آنها چه كسانى هستند؟ گفت : دانشمندان ، منصور گفت : به دنبال آنها رفتم ولى آنان از من فرار كردند. گفت : آنها زا تو فرار كرده اند تا مباد آنها را به راه و روش خود وادارى ، آنان از كارگزارانت بيمناك بوده اند. تو در خانه ات را بگشا و دربانانت را كم كردن و انتقام مظلوم را از ظالم بستان و راه ظالم را ببند و اموال حلال و پاك را در اختيار بگير و آنها را به عدالت و حق تقسيم كن ، من ضمانت مى كنم آنهايى كه از تو فرار كرده اند نزد تو بيايند و در راه خير و صلاح تو و رعيت يارى ات دهند. منصور گفت : خدايا، مرا موفق بدار تا آنچه را كه اين امرد گفت به كار بندم .
موذنان آمدند بر او سلام دادند و نماز بپا شد، منصور از خانه بيرون آمد و با مردم نماز گزارد. سپس به پاسدارش گفت : آن مرد را بياور كه اگر نياورى گردنت را مى زنم و بر او سخت خشم گرفت كه مبادا پيدا نشود! آن پاسدار در پى آن مرد بيرون شد، همين طور كه مى گشت ناگهان ديد در گوشه اى نماز مى خواند. نشست تا نمازش را تمام كرد، آنگاه گفت : اى مرد، آيا از خدا نمى ترسى ؟ گفت : چرا مى ترسم . گفت : آيا منصور را نمى شناسى ؟ گفت : چرا مى شناسم . گفت : پس با هم نزد امير برويم كه او سوگند ياد كرده است اگر تو را نزد او نبرم مرا بكشد. گفت : رفتن من نزد او غير ممكن است . فرستاده منصور گفت : مرا مى كشد. گفت : نه ، تو را نمى كشد. پرسيد: چگونه ؟ گفت : خواندن مى دانى ؟ جواب داد: خير. پس آن مرد از داخل توشه دانى كه همراه داشت ، كاغذ سفيدى درآورد كه در آن چيزى نوشته نشده بود، روبه فرستاده منصور كرد و گفت : اين را بگير و داخل جامه ات بگذار كه دعاى فرج است . پرسيد: دعاى فرج چيست ؟ گفت : نصيب كسى نمى شود مگر شهيدان . فرستاده منصور گفت : خدا تو را بيامرزد، تو به من احسان كردى ! اگر صلاح مى دانى بگو ببينم اين دعا چيست و چه فضيلتى دارد؟ گفت : هر كه صبح و شام آن را بخواند، گناهانش بريزد و هميشه شادمان باشد و خطاهايش از بين برود و دعايش مستجاب گردد و روزى اش فراخ شود و به آرزويش برسد و بر دشمنش پيروز گردد و در نزد خدا از جمله صديقان به حساب آيد و شهيد از دنيا برود.
دعا اين است :
(( اللهم كم لطفت فى عظمتك دون اللطفاء، و علوت بعظمتك على العظماء و علمت ما تحت ارضك كعلمك بما فوق عرشك و كانت وساوس الصدور كالعلانية عندك ، و علانية القول كالسر فى علمك و انقاد كل شى لعظمتك ، و خضع كل ذى سلطان لسلطانك ، و صار امر الدنيا و الا خرة كله لك و بيدك ، اجعل لى من كل هم امسيت فيه فرجا و مخرجا، اللهم ان عفوك عن ذنوبى و تجاوزك عن خطيئتى و سترك على قبيح عملى اءطمعنى ان اءسالك ما لا استوجبه مما قصرت فيه ، ادعوك آمنا، و اسالك مستاءنسا، و انك المحسن الى و انى المسيى ء الى نفس فيما بينى و بينك ، تتودد الى و اتبغض اليك (بالمعاصى )، لكن الثقة بك حملتنى على الجراءة عليك ، فعد بفضلك و احسانك على انك انت التواب الرحيم . ))
فرستاده منصور مى گويد: آن را گرفتم و داخل جامه ام نهادم و آنگاه هيچ گرفتارى جز اميرالمؤ منين نداشتم ، به نزد او وارد شدم و سلام دادم ، سرش را بلند كرد و نگاهى به من كرد، لبخندى زد و گفت : واى بر تو، خوب جادو مى كنى ؟ گفتم : نه به خدا قسم يا اميرالمؤ منين ! سپس داستان خودم را با آن پيرمرد نقل كردم ، گفت : آن ورقه اى را كه به تو داد، بده ببينم ، ورقه را دادم ، نگاهى به آن انداخت و بعد شروع به گريه كرد و گفت : تو نجات يافتى و دستور داد از روى آن نوشتند و به من ده هزار درهم داد و پرسيد: آيا او را مى شناسى ؟ گفتم : خير. گفت : ممكن است : خضر عليه السلام باشد.
اين بود آخرين سخن در باب امر به معروف و نهى از منكر از كتاب (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، )) و به دنبال آن ، اگر خدا بخواهد، بخش اخلاق نبوت خواهد آمد.
(( الحمدللّه اولا و آخرا. ))
امر به معروف و نهى از منكر فرمانروايان و پادشاهان
محجه البيضا-فيض کاشاني
مراتب امر به معروف را بيان كرديم و گفتيم كه مرتبه اولش ، تعريف و دومش موعظه و مرتبه سوم تندى و خشونت و مرتبه چهارم آن جلوگيرى با زور و جبر و وادار كردن بر حق و صواب به وسيله زدن و مجازات است . در مورد پادشاهان از تمام آن مراتب دو مرتبه اول يعنى تعريف و موعظه جايز است . اما جلوگيرى از اعمال پادشاه از روى قهر، براى افراد رعيت امكان ندارد، زيرا باعث آشوب و بلوا مى شود و پى آمد آن به مراتب بدتر از آن منكر خواهد بود. اما تندى در گفتار، مثل گفتن ((اى ستمگر)) ((اى كه از خدا نمى ترسى )) و نظاير آن ، اگر باعث به وجود آمدن آشوبى مى گردد كه از خود او تجاوز كرده و به ديگران هم برسد، جايز نيست ولى اگر جز بر خويشتن بيمى ندارد، جايز بلكه مستحب است ؛ زيرا روش پيشينيان چنين بوده كه خود را در معرض خطرها قرار دهند و به طور آشكار نهى از منكر كنند بدون اعتنا به ريخته شدن خونشان و ابتلاى به انواع شكنجه ها براى آن كه مى دانستند اين ، خود شهادت در راه خداست .
مى گويم :
از قرآن و اخبار اهل بيت عليهم السلام مستفاد مى شود كه اين عمل روا نيست و امامان از اين كه مؤ من خود را خوار سازد و در معرض شكنجه هاى طاقت فرسا قرار دهد، نهى فرموده اند. و درستى اخبارى كه غزالى آورده است ثابت نشده و آنچه ثابت شده نيز چنانكه گذشت ، قابل توجيه است .
غزالى گويد:
اما روش موعظه و امر به معروف و نهى از منكر، به شاهان كه از دانشمندان گذشته نقل شده است ، بخشى از آن را در باب ورود بر سلاطين از كتاب حلال و حرام آورديم و اينك به داستانهايى اكتفا مى كنيم كه از روى آنها روش موعظه و نهى از منكر پادشاهان را مى توان دانست .
مى گويم :
آنچه غزالى از حكايات نقل كرده است ، تنها در مورد برخورد گمراهان با ستمگران ، به منظور كسب مقام والاتر و مقبوليت در نزد توده مردم است . اينان به سبب علاقه نفسانى و كشش قلبى كه داشته اند و بعضى از ايشان نيز به دليل سفاهت و حماقتشان و يا علم به اين كه موعظه و نهى از منكر در بازداشتن آن ظالم هيچ تاءثيرى ندارد جز آن كه باعث نابودى خودشان مى شود، و با اين تصور كه از اين طريق به مقام شهادت دست مى يابند، خويشتن را در معرض هلاكت و نهى خداى سبحان قرار مى دادند.
پس فايده اى در ايراد امثال اين حكايات نيست . علاوه بر آن كه حكم اين نوع برخوردها با اختلاف زمانها و حالات و اشخاص ، تفاوت مى كند. از اين رو ما به يك داستان از آنچه غزالى نقل كرده ، اكتفا مى كنيم كه مربوط به چنان كسان نيست و اين داستان همان است كه از ابن مهاجر نقل كرده و مى گويد: اميرالمؤ منين منصور وارد مكه شد و در دارالندوه فرود آمد. او آخر شبها از دارالندوه به قصد طواف بيرون مى شد و طواف مى كرد و نماز مى گزارد بدون اين كه كسى بفهمد و چون فجر طلوع مى كرد به دارالندوه باز مى گشت و مؤ ذنان مى آمدند و به او سلام مى دادند. آنگاه اقامه نماز اعلام مى شد و او بيرون مى آمد و با مردم نماز مى خواند. شبى در وقت سحر بيرون رفت و در آن ميان كه مشغول طواف بود ناگاه صداى مردى را از نزد ملتزم شنيد كه مى گفت : بارخدايا به تو شكايت مى كنم از ظهور ظلم و فساد در روى زمين و از ستم و طمعى كه بين حق و حقدار جدايى انداخته است ، منصور با عجله نزديك شد حرفهاى او را خوب شنيد سپس برگشت و در گوشه اى از مسجد الحرام نشست ، به دنبال آن مرد فرستاد و او را طلبيد. قاصد نزد وى آمد و گفت : اميرالمؤ منين را درياب ! آن مرد دو ركعت نماز خواند و ركن را بوسيد و همراه فرستاده منصور آمد و سلام داد. منصور رو به او كرد و گفت : اين چه حرفى بود كه از تو شنيدم ، مى گفتى : جور و فساد روى زمين پيدا شده و ظلم و طمع بين حق و حقدار جدايى انداخته است ؟! به خدا سوگند كه اين سخنان تو گوشهاى مرا به درد آورد و مرا نگران و ناراحت كرد. گفت : يا اميرالمؤ منين ! اگر مرا امان دهى ، از ريشه و اساس امور شما را مطلع خواهم كرد، اگر نه به امور مربوط به خودم اكتفا مى كنم ؛ زيرا آنها مهمترند. منصور گفت : تو بر جانت در امانى . آن مرد گفت : آن كسى را كه طمع فرا گرفته تا جايى كه بين او و بين حق و اصلاح مظاهر ظلم و فساد در روى زمين جدايى انداخته است ، تو هستى . منصور گفت : واى بر تو، چگونه مرا طمع گرفته ؟
در حالى كه زر و سيم و ترش و شيرين در اختيار من است ، گفت : يا اميرالمؤ منين ، آيا كسى را به قدر تو طمع گرفته است در حالى كه خداوند تو را نگهبان جان و مال مسلمانان قرار داده و تو از امور ايشان غافل و سرگرم جمع آورى اموال آنان و بين خود و مردم موانعى از گچ و آجر و درهاى آهنى و دربانهاى مسلح قرار داده اى و خود را در آن ميان زندانى كرده اى و كارگزارانت براى جمع آورى ماليات گسيل داشته اى ، وزيران و نديمان ستمگرى براى خود گرفته اى كه اگر چيزى را فراموش كنى به خاطر تو نمى آورند و اگر بخواهى كار نيكى انجام دهى ، يارى ات نمى كنند و آنان را با امول و چهارپايان و سلاح تقويت كرده اى تا بر مردم ستم كنند و دستور داده اى كه از مردم جز فلانى و فلانى ، كسى حق ندارد به محضر تو وارد شود و اجازه نداده اى كه ستمديده و دردمندى و يا گرسنه و برهنه و ناتوان و فقيرى بر تو وارد شود. در حالى كه همه كس در اين بيت المال حق دارد. و چون اين افرادى كه تو براى خود برگزيده و آنان را بر رعيت مقدم داشته اى و به ايشان دستور داده اى كه مانع مال اندوزى تو و سبب انفاق اموال بر مردم نشوند و تو را به سبب چنين رفتارى سرزنش نكنند و نگويند: اين شخص به خدا خيانت نكرده پس چرا ما به او خيانت نكنيم در حالى كه او در اختيار ماست . پس آنها فرمان تو را بر اين اساس مى برند كه جز آنچه را كه آنها مايلند از امور مردم ، به تو نرسد و هيچ كارگزارى بر خلاف دستور آنها كار نكند مگر اين كه وى را از مقامش تنزل دهند و قدر او را نزد تو كوچك كنند و چون اين اعمال از طرف تو و ايشان در بين مردم منتشر شود، مردم آنها را بزرگ مى شمرند و از ايشان مى ترسند و به همين دليل اولين كارى كه انجام مى دهند، آن است كه به ايشان هدايايى مى دهند تا در ستم كردن به رعيت از آنها پشتيبانى كنند و آنگاه رعاياى صاحب قدرت و ثروتمند اين كار را مى كنند تا دستشان در ظلم و ستم به زير دستان خود باز باشد و به اين ترتيب سرزمين خدا پر از ظلم و فساد شده ، و اين گروه در سلطنت شريك تو گشته اند در حالى كه تو غافلى و اگر ستمديده اى بخواهد نزد تو بيايد همانها مانع از ورود وى به نزد تو مى شوند و اگر بخواهد موقعى كه تو تنهايى شكوائيه اى به تو بدهد، اين را نيز منع كرده اى و شخص ديگرى را گمارده اى تا ببيند مردم چه شكايتى دارند! و اگر مردم خود را به نديمان تو رساند، آنها از وى مى خواهند تا شكايت خود را به تو ندهد و اگر كسى كه از او شكايت شده داراى حرمت و شخصيتى باشد، هيبت او مانع انجام مقصود خواهد شد و ناگزير فرد ستمديده پيوسته نزد وى مى رود و دست به دامن او مى شود و شكوه مى كند و كمك مى طلبد و او رد مى كند و دليلى مى تراشد، و اگر بكوشد و پافشارى نمايد، بيرونش كنند و در همان حال تو ظاهر شوى و در حضور تو فرياد برآورد، چنان او را خواهند زد كه عبرت ديگر كسان گردد، در حالى كه تو خود ناظرى ولى مانع نمى شوى و بر ايشان اعتراض نمى كنى .
پس يا اميرالمؤ منين ! با اين حال چگونه اسلام و مسلمانى باقى مى ماند؟ بنى اميه پيش از شما بودند و از عربها مظلومى نبود كه شكايت نزد ايشان ببرد مگر آن كه به حقش مى رسيد. هرگاه مردى از دورترين نقاط مى آمد و خود را به درگاه ايشان مى رساند و فرياد برمى آورد: اى مسلمانان ! آنها توجه مى كردند و مى پرسيدند: چه شده است ؟ و شكوائيه او را به حكام خود مى رساندند و انتقام او را مى گرفتند! يا اميرالمؤ منين ! من مسافرتهايى به كشور چين داشتم ، در يكى از سفرهايم كه رفته بودم ، آن جا، پادشاهى داشت كه قوه شنوايى اش را از دست داده بود. ديدم سخت گريه مى كند و وزيرانش او را دلدارى مى دادند و مى گفتند: چشمانت گريان مباد! چرا گريه مى كنى ؟ گفت : من براى از دست دادن شنوايى ام گريه نمى كنم بلكه به آن علت گريه مى كنم كه مبادا مظلومى در پيشگاه من دادخواهى كند و من صداى او را نشنوم . سپس گفت : بدانيد اگر گوشم را از دست داده ام ، چشمم كه كور نيست بين مردم جار بكشيد كه كسى حق ندارد لباس سرخ بپوشد مگر آن كه بر او ظلم شده باشد. آنگاه صبح و عصر بر مركبى سوار مى شد تا شايد مظلومى را ببيند و براى او دادخواهى كند. اى اميرالمؤ منين ، اين پادشاه گرچه مشرك به خدا بوده است ولى به مشركين اين قدر محبت داشت و به بقاى سلطنتش علاقه مند بود. اما تو كه به خدا ايمان دارى و پسر عموى رسول خدا صلى اللّه عليه و اله هستى نبايد به مسلمانان علاقه مند و مهربان باشى ؟ تو مال جمع نمى كنى مگر براى يكى از اين سه مقصود: اگر بگويى براى پسرم جمع آورى مى كنم ، خداوند طفل خردسال را براى تو عبرت قرار داده است ، وقتى كه از شكم مادر متولد مى شود هيچ مالى در روى زمين از آن او نيست ، زيرا هيچ مال و ثروتى نيست مگر دست آزمندى روى آن است ، اما همواره لطف خداوند شامل حال اين كودك مى گردد تا بزرگ مى شود و مردم او را بزرگ مى شمارند. و اين تو نيستى كه به او عطا مى كنى بلكه خداست كه به هر كه خواهد عطا مى كند. و اگر بگويى كه مال را جمع مى كنم تا بدان وسيله پايه هاى حكومتم را محكم كنم . خداوند پيشينيان را عبرت تو قرار داده است كه اندوخته زر و سيم و سربازان و سلاح و مركبها، ايشان را بى نياز نساخت و تو و ديگر فرزندان پدرت را، مال و ملك اندك و ناتوانى ، زيانى ترساند تا آنچه خدا خواسته بود انجام گرفت . و اگر بگويى مال را براى رسيدن به مقام والاتر از مقام فعلى خود جمع آورى مى كنى ، بدان كه يا اميرالمؤ منين ، هيچ مقامى بالاتر از مقام فعلى تو نيست مگر آن مقامى كه با عمل صالح به دست مى آيد. آيا تو كسى را كه نافرمانى كرده است به بدتر از كشتن مجازات مى كنى ؟ گفت : نه . گفت : پس چه مى كنى با سلطنتى كه خداوند آن را تو عطا كرده است و با پادشاهى دنيا كه هم اكنون در اختيار دارى در حالى كه خداى تعالى كسانى را كه نافرمانى او را كنند، مجازات به قتل نمى كند بلكه با خلود در عذاب آتش دوزخ كيفر مى كند و او خدايى است كه از عقيده قلبى و باطن اعضا و جوارح تو آگاه است پس جواب خدا را چه مى دهى ؟ وقتى كه پادشاه حق مبين ، سلطنت دنيا را از دست تو بگيرد و تو را به پاى حساب بخواند. آيا از آنچه در اختيار دارى يعنى چيزهايى كه از ملك دنيا سخت به آنها علاقه مندى در پيشگاه خدا تو را بى نياز مى گرداند؟
پس منصور بسختى گريست ، حق ناليد و فغان برآورد و گفت : كاش خدا مرا نيافريده بود من نبودم ! سپس گفت : چه چاره اى دارم در اين امانتى كه به من سپرده اند در حالى كه از مردم جز جدايت نمى بينم ؟ گفت : اى اميرالمؤ منين ! بر تو باد پيروى كردن از رهبران و راهنمايان برجسته گفت : آنها چه كسانى هستند؟ گفت : دانشمندان ، منصور گفت : به دنبال آنها رفتم ولى آنان از من فرار كردند. گفت : آنها زا تو فرار كرده اند تا مباد آنها را به راه و روش خود وادارى ، آنان از كارگزارانت بيمناك بوده اند. تو در خانه ات را بگشا و دربانانت را كم كردن و انتقام مظلوم را از ظالم بستان و راه ظالم را ببند و اموال حلال و پاك را در اختيار بگير و آنها را به عدالت و حق تقسيم كن ، من ضمانت مى كنم آنهايى كه از تو فرار كرده اند نزد تو بيايند و در راه خير و صلاح تو و رعيت يارى ات دهند. منصور گفت : خدايا، مرا موفق بدار تا آنچه را كه اين امرد گفت به كار بندم .
موذنان آمدند بر او سلام دادند و نماز بپا شد، منصور از خانه بيرون آمد و با مردم نماز گزارد. سپس به پاسدارش گفت : آن مرد را بياور كه اگر نياورى گردنت را مى زنم و بر او سخت خشم گرفت كه مبادا پيدا نشود! آن پاسدار در پى آن مرد بيرون شد، همين طور كه مى گشت ناگهان ديد در گوشه اى نماز مى خواند. نشست تا نمازش را تمام كرد، آنگاه گفت : اى مرد، آيا از خدا نمى ترسى ؟ گفت : چرا مى ترسم . گفت : آيا منصور را نمى شناسى ؟ گفت : چرا مى شناسم . گفت : پس با هم نزد امير برويم كه او سوگند ياد كرده است اگر تو را نزد او نبرم مرا بكشد. گفت : رفتن من نزد او غير ممكن است . فرستاده منصور گفت : مرا مى كشد. گفت : نه ، تو را نمى كشد. پرسيد: چگونه ؟ گفت : خواندن مى دانى ؟ جواب داد: خير. پس آن مرد از داخل توشه دانى كه همراه داشت ، كاغذ سفيدى درآورد كه در آن چيزى نوشته نشده بود، روبه فرستاده منصور كرد و گفت : اين را بگير و داخل جامه ات بگذار كه دعاى فرج است . پرسيد: دعاى فرج چيست ؟ گفت : نصيب كسى نمى شود مگر شهيدان . فرستاده منصور گفت : خدا تو را بيامرزد، تو به من احسان كردى ! اگر صلاح مى دانى بگو ببينم اين دعا چيست و چه فضيلتى دارد؟ گفت : هر كه صبح و شام آن را بخواند، گناهانش بريزد و هميشه شادمان باشد و خطاهايش از بين برود و دعايش مستجاب گردد و روزى اش فراخ شود و به آرزويش برسد و بر دشمنش پيروز گردد و در نزد خدا از جمله صديقان به حساب آيد و شهيد از دنيا برود.
دعا اين است :
(( اللهم كم لطفت فى عظمتك دون اللطفاء، و علوت بعظمتك على العظماء و علمت ما تحت ارضك كعلمك بما فوق عرشك و كانت وساوس الصدور كالعلانية عندك ، و علانية القول كالسر فى علمك و انقاد كل شى لعظمتك ، و خضع كل ذى سلطان لسلطانك ، و صار امر الدنيا و الا خرة كله لك و بيدك ، اجعل لى من كل هم امسيت فيه فرجا و مخرجا، اللهم ان عفوك عن ذنوبى و تجاوزك عن خطيئتى و سترك على قبيح عملى اءطمعنى ان اءسالك ما لا استوجبه مما قصرت فيه ، ادعوك آمنا، و اسالك مستاءنسا، و انك المحسن الى و انى المسيى ء الى نفس فيما بينى و بينك ، تتودد الى و اتبغض اليك (بالمعاصى )، لكن الثقة بك حملتنى على الجراءة عليك ، فعد بفضلك و احسانك على انك انت التواب الرحيم . ))
فرستاده منصور مى گويد: آن را گرفتم و داخل جامه ام نهادم و آنگاه هيچ گرفتارى جز اميرالمؤ منين نداشتم ، به نزد او وارد شدم و سلام دادم ، سرش را بلند كرد و نگاهى به من كرد، لبخندى زد و گفت : واى بر تو، خوب جادو مى كنى ؟ گفتم : نه به خدا قسم يا اميرالمؤ منين ! سپس داستان خودم را با آن پيرمرد نقل كردم ، گفت : آن ورقه اى را كه به تو داد، بده ببينم ، ورقه را دادم ، نگاهى به آن انداخت و بعد شروع به گريه كرد و گفت : تو نجات يافتى و دستور داد از روى آن نوشتند و به من ده هزار درهم داد و پرسيد: آيا او را مى شناسى ؟ گفتم : خير. گفت : ممكن است : خضر عليه السلام باشد.
اين بود آخرين سخن در باب امر به معروف و نهى از منكر از كتاب (( محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، )) و به دنبال آن ، اگر خدا بخواهد، بخش اخلاق نبوت خواهد آمد.
(( الحمدللّه اولا و آخرا. ))
پي نوشت :
1- آل عمران / 104: بايد از ميان شما جمعى دعوت به نيكى كنند و امر به معروف و نهى از منكر نمايند و آنها رستگارانند.
2- آل عمران / 113 و 114: آنها همه يكسان نيستند، از اهل كتاب جمعيتى هستند كه قيام (به حق و ايمان ) مى كنند و پيوسته در اوقات شب آيات خدا را مى خوانند در حالى كه سجده مى كنند به خدا و روز ديگر ايمان مى آورند، امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و در انجام كارهاى نيك بر يكديگر سبقت مى گيرند و آنها از صالحانند.
3- توبه / 71: مردان و زنان با ايمان ولى (يار و ياور) يكديگرند، امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و نماز را بر پا مى دارند.
4- مائده / 78 و 79: آنها كه از بنى اسرائيل كافر شدند، بر زبان داوود و عيسى بن مريم لعن شدند، اين به سبب آن بود كه گناه و تجاوز مى كردند، آنها از اعمال زشتى كه انجام مى دادند يكديگر را نهى نمى كردند چه بدكارى انجام مى دادند.
5- آل عمران / 110: شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد، زيرا امر به معروف و نهى از منكر مى كنيد.
6- اعراف / 165: اما هنگامى كه تذكراتى را كه به آنها داده شده بود فراموش كردند، نهى كنندگان از بدى را رهايى بخشيديم و آنها را كه ستم كردند به عذاب شديدى به سبب نافرمانيشان گرفتار ساختيم .
7- حج / 41: ياران خدا كسانى هستند كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنند و امر به معروف و نهى از منكر مى نمايند.
8- مائده / 2: در راه نيكى و پرهيزگارى با هم تعاون كنيد و (هرگز) در راه گناه و تعدى ، همكارى ننماييد.
9- مائده / 63: چرا دانشمندان نصارا و علماى يهود آنها را از سخنان گناه آميز و خوردن مال حرام نهى نمى كنند؟ چه زشت است عملى كه انجام مى دهند.
10- هود / 116: چرا در قرون (و اقوام ) قبل از شما دانشمندان صاحب قدرتى نبودند كه از فساد در زمين جلوگيرى كنند، مگر اندكى از آنها كه نجاتشان داديم .
11- نساء / 135: اى كسانى كه ايمان آورده ايد كاملا قيام به عدالت كنيد، براى خدا گواهى دهيد، اگر چه (اين گواهى ) به زيان خود شما يا پدر و مادر يا نزديكان شما بوده باشد.
12- نساء / 114: در بسيارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه ) آنها خير و سودى نيست مگر كسى كه (به اين وسيله ) امر به كمك به ديگران يا كار نيك يا اصلاح در ميان مردم كند، و هر كس براى خشنودى پروردگار چنين كند، پاداش بزرگى به او خواهيم داد.
13- حجرات / 9: هرگاه دو گروه از مؤ منان باهم به نزاع و جنگ پردازند، در ميان آنها صلح برقرار سازيد.
14- حجرات / 9: و اگر يكى از آنها بر ديگران تجاوز كند يا طايفه ظلم پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد.
15- اين حديث را ابوداوود، در ج 2، ص 436 كتاب خود و ابن ماجه و ابن حيان - به طورى كه در (( الجامع الصغير )) آمده - به سنن حسن آورده اند.
16- مائده / 105: هنگامى كه شما هدايت يافتيد گمراهى كسانى كه گمراه شده اند به شما زيانى نمى رساند.
17- اين حديث را ابن ماجه به شماره 4014، (( كتاب الفتن )) نقل كرده است .
18- اين حديث را عبد بن حميد و سعيد بن منصور - به طورى كه در (( درالمنثور، ج 2، ص 339 آمده - از وى نقل كرده است .
19- اين حديث را طبرانى در (( الاوسط )) و بزاز از ابوهريره - به طورى كه در (( مجمع الزوائد، )) ج 7، ص 266 آمده است - نقل كرده اند.
20- اين حديث را اصفهانى در حديثى از ابن عمر - به طورى كه در (( الترغيب )) ، ج 3، ص 231 آمده - نقل كرده است .
21- عراقى گويد: اين حديث را ابومنصور ديلمى در مسند (( الفردوس )) با اكتفاى به سطر اول از حديث جابر با اسناد ضعيف نقل كرده ولى سطر ديگر را على بن معبد در كتاب (( الطاعة و المعصية )) از روايت يحيى بن عطا به طور مرسل نقل كرده است كه من اين شخص را نمى شناسم . مى گويم : در كافى ، ج 5، ص 59 نظير همين آمده است .
22- اين حديث را ابن ماجه در سنن به شماره 4017، از قول ابوسعيد خدرى نقل كرده است .
23- اين حديث را مسلم در ج 7، ص 3 از قول ابوسعيد خدرى نقل كرده است .
24- اين حديث را ابن سنى در كتاب (( عمل اليوم و الليله ، )) ص 3 نقل كرده و ابوداوود و ابن ماجه از قول عدى بن عدى نظير آن را نقل كرده است .
25- اين حديث را احمد در مسند خود، ج 3، ص 192 از قول عدى بن عميره نقل كرده و ابوداوود در سنن ، ج 2، ص 438 از حديث عدى بن عدى نظير آن را آورده است .
26- عراقى گويد: اين حديث را ابن ابى الدنيا با اسناد ضعيف ، بدين عبارت : (( چگونه خواهيد بود آن وقتى كه امر به منكر و نهى از معروف )) و ابويعلى از قول ابوهريره در حالى كه به سه سؤ ال و جواب اول اكتفا كرده بدون دو سؤ ال بعدى نقل كرده اند و اسناد آن ضعيف است و از كتاب كافى نيز نظير آن خواهد آمد.
27- اين حديث را طبرانى و بيهقى با سندى حسن - به طورى كه در (( الترغيب ، ج 3، ص 304 آمده - نقل كرده اند.
28- اين حديث را بيهقى در (( الشعب )) از قول ابن عباس با همان سند حديث قبلى نقل كرده است . (( (المغنى ) )) .
29- نظير اين حديث را مسلم در صحيح ، ج 1، ص 51 نقل كرده است .
30- اين حديث را طبرانى در (( الكبير و الاوسط )) نقل كرده است ، در سلسله سند آن يحيى بن يعلى اسلمى وجود دارد و او ضعيف است ، همچنين - به طورى كه در (( مجمع الزوائد، )) ج 7، ص 268 آمده است - بزاز نيز آن را روايت كرده است .
31- شورا / 42.
32- كافى ، ج 5، ص 56.
33- كافى ، ج 5، ص 56.
34- كافى ، ج 5، ص 56.
35- كافى ، ج 5، ص 56.
36- همان ماءخذ، ص 57، به شماره 5.
37- در متن كلمه (( (( جفوة )) )) به معناى خشونت و تندى آمده است اما در ماءخذ اصلى (ج 5 كافى ) (( (( غفيرة )) )) آمده است كه صحيح تر است و معناى جمله چنين مى شود: در برادر مسلمانى مال و اولاد فراوانى ديديد، باعث حسد شما نسبت به او نشود.
38- كافى ، ج 5، ص 57، شماره 6.
39- همان ماءخذ، ص 58، شماره 8.
40- همان ماءخذ، همان ص ، شماره 9.
41- همان ماءخذ، همان ص .
42- همان ماءخذ، ص 59.
43- همان ماءخذ، ص 59.
44- همان ماءخذ، ص 59.
45- همان ماءخذ، ص 59.
46- همان ماءخذ، همان ص .
47- (( التهذيب ، )) ج 2، ص 56.
48- (( التهذيب ، )) ج 2، ص 56.
49- بخش آثار از همين كتاب ؛ (( احياء العلوم . ))
50- اين حديث را آمدى در (( غررالحكم )) نقل كرد، همان طورى كه در مستدرك ، ج 2، ص 361 آمده است .
51- آل عمران / 104: بايد از ميان شما جمعى دعوت به نيكى كنند و امر به معروف و نهى از منكر انجام دهند و آنها رستگارانند.
52- اعراف / 159: و از قوم موسى گروهى به سوى حق هدايت مى كنند و حاكم بهحق و عدالتند.
53- نحل / 121: همانا ابراهيم (به تنهايى ) يك امت بود، مطيع فرمان خدا.
54- كافى ، ج 5، ص 60 - 59.
55- كافى ، ج 5، ص 60 - 59.
56- همان ماءخذ (( باب انكار المنكر بالقلب ، )) ص 60.
57- همان ماءخذ (( باب انكار المنكر بالقلب ، )) ص 60.
58- همان ماءخذ، ص 69.
59- منافقون / 8: در حالى كه عزت مخصوص خدا و رسول او مؤ منان است .
60- اين حديث را شيه در تهذيب ، ج 2، ص 57 از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل كرده است .
61- اين حديث را شيخ در تهذيب ، ج 2، ص 57 از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل كرده است .
62- كافى ، ج 5 (( (باب انكار المنكر بالقلب ) )) ص 60.
63- (( جعفريات )) با اسناد از جعفر بن محمّد عليه السلام به نقل از پدران بزرگوارش از اميرالمؤ منين از پيامبر صلى اللّه عليه و اله ، به طورى كه در مستدرك ، ج 2، ص 361 آمده است و ابوداوود در ج 2، ص 438 آن را نقل كرده است .
64- بقره / 44: آيا مردم را به نيكى دعوت مى كنيد، اما خودتان را فراموش مى كنيد.
65- مائده / 105: اى كسانى كه ايمان آورده ايد مراقب خود باشيد هنگامى كه شما هدايت يافتيد گمراهى كسانى كه گمراه شده اند، به شما زيانى نمى رساند.
66- (( مصباح الشريعه ، )) باب 64.
67- (( التهذيب ، )) ج 2، ص 46.
68- بقره / 195: خود را به دست خود به هلاكت نيفكنيد.
69- به اين كه اين داستان از اصل درست است يا نادرست ، كارى نداريم ولى به شهادت تاريخ در دستگاه بنى اميه و بنى مروان ، جز در مدت خلافت عمر بن عبدالعزيز اثرى از عدالت و توجه به شكايت مظلوم نبوده است . بنابراين ، اين بخش از داستان احتمالا به همان زمان محدود از خلافت عمر بن عبدالعزيز نظر دارد، ضمنا تمام اين داستان بجز اين قسمت و اختلاف جزيى ديگر در مجموعه ورام ، ج 2، ص 579 - 577 ترجمه اين جانب آمده است ، ولى قسمت پايانى داستان كه دوباره منصور كسى را به دنبال او فرستاد و او نيامد، و دعايى را براى نجات فرستاده منصور از ظلم وى به او آموخت و بعد منصور گفت : او ممكن است خضر عليه السلام باشد، كلا در مجموعه ورّام نيامده است . بايد توجه داشت كه تسلط شيطان بر امثال منصور افزونتر از آن بود كه نصايح اوزاعى و يا ديگران در او اثر كند؛ زيرا او از هيچ جنايتى فروگذار نكرد، بخصوص در قتل مظلومان از آل رسول صلى اللّه عليه و اله كه روى تاريخ را سياه كرد.
اولويت هاي فريضه امربه معروف ونهي ازمنكر
اولويت هاي فريضه امربه معروف ونهي ازمنكر
نظارت همگاني، سازوكار كنترل دولتمردان
پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) با توجه به اين نياز ضروري، نظامي الهي و مردمي را براي امت اسلامي تأسيس و پايه گذاري كرد و براي حفظ و بقاي آن، ميراث گرانقدر «غدير» را به ارمغان گذاشت تا بعد از خويش، شايسته ترين و صالح ترين فرد، زمام حكومت را به دست گيرد و بدينوسيله سعادت و خوشبختي امت اسلامي تضمين گردد، شخصيتي والا كه به قول جرداق مسيحي، كشتن او جنايت بر همه بشريت بوده است.
از سويي تجربه تاريخي نشان داده است چه بسا ملت هايي با فداكاري و ايثار و تحمل سختي هاي فراوان، نظام ايده آل و مورد نظر خويش را روي كار آورده ولي بعد از مدتي همان نظام به يك نظام ضدمردمي بدل گرديده و آمال و آرزوهاي آن ملت را بر باد داده است.
بحث مهمي كه وجود دارد اين است كه با توجه به اين تجارب تلخ تاريخي، چگونه و با چه ابزاري مي شود از انحراف و طغيان حكومت ها و نظام ها جلوگيري كرد و با عوامل و بسترهاي آن مقابله نمود؟
در دنياي پيشرفته كنوني، يكي از سازوكارهاي مهمي كه براي كنترل نظامهاي حكومتي پيش بيني كرده اند همانا مشاركت عمومي و نظارت همگاني مردم است كه به اشكال مختلف خود را بروز و ظهور مي دهد.
در مكتب حياتبخش اسلام، سازوكار مهمي كه براي نظارت بر كارگزاران و دولتمردان و نظام حكومتي پيش بيني شده همان فريضه عظيم امر به معروف و نهي از منكر است كه همچون ساير فرايض ديني از قبيل نماز و روزه، عمل به آن بر مسلمانان واجب شمرده شده است. براساس آنچه از آيات و روايات به دست ما رسيده، اين فريضه بزرگترين واجب ديني بوده و ساير فرايض در مقايسه با آن همچون قطره اي در برابر درياست.(1)
بنا به فرموده معصوم (عليه السلام) امر به معروف و نهي از منكر فريضه بزرگي است كه به سبب آن ساير فرايض برپا، راهها امن، كسب ها حلال، زمين آباد، حق از دشمنان گرفته شده و امر حكومت تحكيم مي يابد؛ و از نگاه پيغمبر(ص) آمر به معروف و ناهي از منكر، جانشين خدا و رسول او در زمين دانسته شده است.(2) در بيان اهميت اين فريضه همين بس كه سرور و سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) هدف از قيام خود را امر به معروف و نهي از منكر اعلام فرمود تا جائي كه در راه انجام اين تكليف و واجب الهي، جان خويش، فرزندان و بهترين ياران خود را فدا كرد.
چگونگي اجراي امر به معروف و نهي از منكر
به نظر مي رسد اهميت اين فريضه بخاطر امر به چند معروف و نهي از چند منكر عمومي و دم دستي نبوده و اهداف آن بسيار بالاتر از آن چيزي است كه در حال حاضر در بسياري از جاها اجرا و به آن پرداخته مي شود.
احساس مي شود هم در اولويت بندي و هدف گذاري و هم در شيوه اجرايي اين فريضه مهم، يكسري غفلت ها، بي توجهي ها و كم دقتي ها صورت گرفته كه به برخي از آنها اشاره مي گردد:
الف- در اولويت بندي:
تذكر لساني به چند دختر جوان بدحجاب و يا چند جوان سهل انگار و جمع آوري چند نوار مبتذل، ساده ترين كاري است كه مي توان انجام داد. به نظر مي رسد مسئولين محترم ستاد احياء و عوامل ديگر مرتبط با آن علاوه بر اينكه وظيفه ا صلي خويش را فراموش كرده اند، در پرداختن به مصاديق نيز به اولويت ها و ضرورت ها عنايت كافي نداشته اند.
امر به معروف و نهي از منكر داراي لايه هاي متعدد و پيچيده اي است و آنچه الان انجام مي شود صرفا پرداختن به لايه قشري و ظاهري اين فريضه است و در رابطه با منكرهاي بزرگي همچون تبعيض، بي عدالتي، گران فروشي، ثروت اندوزي، تجمل گرايي دروغ، غيبت، بردن آبروي ديگران، تنبلي، عدم تكريم ارباب رجوع، عدم انضباط اجتماعي و اقتصادي، اسراف، سوءاستفاده از بيت المال، رابطه بازي، پارتي بازي، رشوه ، بكارگيري افراد ناصالح و ناتوان در ادارات، سوءاستفاده از مقدسات و دهها مورد ديگر كه براي نظام و جامعه همچون سمي مهلك بوده و وجود آنها بنيان يك جامعه و نظام را به شدت متزلزل مي نمايد، اثري از حضور اين فريضه مشاهده نمي شود.
خلاصه كردن اين واجب الهي به چند مورد ظاهري و عوام پسند كه اتفاقاً آثار آن بسيار ناچيز و موقتي است حاصلي جز كوچك كردن و بدنام نمودن كاركرد اين ساز و كار مؤثر نظارتي اسلام ندارد.
هيچ ترديدي وجود ندارد كه پديده هايي همچون بدحجابي، مزاحمت هاي خياباني، نوارهاي مبتذل، پوشيدن لباس هاي غيرمتعارف و نمونه هايي از اين دست منكر بوده و نسبت به آنها در جاي خود بايد عكس العمل مناسب انجام پذيرد، اما آنچه لازم است به آن توجه شود اينست كه اولا: همه مأموريت و كاركرد فريضه امربه معروف و نهي از منكر فقط منحصر به اين چند مورد ساده نيست. ثانيا: اين منكرهاي درجه دوم، ريشه در وجه منكرهاي بزرگ و بزرگتري دارد كه اگر آن ريشه ها قطع گردد، اين شاخ و برگ ها نيز به تدريج خشك خواهد شد.
با عنايت به آنچه عرض شد به نظر مي رسد ضرورت در اولويت قراردادن منكرهاي بزرگ و اساسي كه ريشه در عملكرد افراد صاحب منصب و مسئوليت در رده هاي مختلف نظام حكومتي و اجتماع دارند، احساس مي شود. به تعبير ديگر در تقدم بين اصلاح افراد و جامعه يا كارگزاران و نظام حكومتي اصلاح دسته دوم، با توجه به نتايج و آثار گسترده آن براجتماع و افراد امري انكارناپذير است.
ضرورت اصلاح كارگزاران حكومتي
1- در روايات متعدد از نبي مكرم اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) آمده است: اصلاح و فساد جامعه ارتباط مستقيم با اصلاح و فساد علما و حكمرانان دارد، از جمله پيامبر گرامي فرمود: دو گروه از امت من هستند كه اگر اصلاح شوند امت من اصلاح مي شود و اگر فاسد گردند امت من نيز فاسد مي گردند، يكي علما و ديگري دولتمردان.
و در جاي ديگري فرموده است: مردم بر آيين و مذهب حكمرانان خويشند.
همچنين فرزند برومند ايشان حضرت امام صادق(ع) فرمود: مردم را به غيراز زبانتان به خدا دعوت كنيد زيرا هرگاه آنان از شما تقوي و تلاش در راه خدا و اقامه نماز و... را ببينند به راه حق گرايش پيدا خواهند كرد.
2- حضرت امام خميني(ره) بنيانگذار و معمار نظام مقدس جمهوري اسلامي در ماه هاي اول پيروزي انقلاب اسلامي طي فرماني خطاب به شوراي عالي انقلاب، خواستار تشكيل اداره اي مستقل از دولت بنام «اداره امر به معروف و نهي از منكر» گرديد كه يكي از وظايف مهم آن نظارت بر اعمال دولت و ادارات دولتي است، متن آن فرمان به شرح زير است:
«شوراي انقلاب اسلامي به موجب اين مرقوم مأموريت دارد كه اداره اي به اسم امر به معروف و نهي از منكر در مركز تاسيس نمايد و شعبه هاي آن در كنار دولت انقلابي اسلامي است و ناظر به اعمال دولت و ادارات دولتي و تمام اقشار ملت است و دولت انقلاب اسلامي مأمور است كه اوامر صادره از اين اداره را اجرا نمايد كه در سراسر كشور از منكرات به هر صورت كه باشد جلوگيري نمايد و حدود شرعيه را تحت نظر حاكم شرعي يا منصوب از قبل او، اجرا نمايد و احدي از اعضاي دولت و قواي انتظامي حق مزاحمت با متصديان اين اداره را ندارند و در اجراي حكم و حدود الهي، احدي مستثني نيست، حتي اگر خداي نخواسته رهبر انقلاب يا رئيس دولت مرتكب چيزي شد كه موجب حد شرعي است بايد در مورد او اجرا شود.» (3)
3- رهبر معظم انقلاب اسلامي نيز در سخنان خويش در خطبه هاي نماز جمعه مهمترين حوزه امر به معروف و نهي از منكر را حوزه مسئولان و دولتمردان دانسته اند:
«البته امر به معروف و نهي از منكر حوزه هاي گوناگون دارد كه باز مهمترينش حوزه مسئولان است، يعني شما بايد ما را به معروف امر و از منكر نهي كنيد، مردم بايد از مسئولان كار بخواهند، اين مهمترين حوزه است.» (4)
4- جاي دوري نرويم، تجربه 28 ساله نظام مقدس جمهوري اسلامي پيش روي ماست. يادمان نمي رود در مقاطعي كه مسئولان و كارگزاران اين نظام، روحيه مردمي پررنگي داشتند، مثل مردم زندگي مي كردند، خود را قشر ممتاز جامعه حساب نمي كردند و از افتادن در ورطه تجمل گرايي پرهيز داشتند. آثار پربركت اين رفتار مردمي و ارزشي در خانه هاي مردم، در سيماي كوچه ها و خيابان هاي اين مرز و بوم كاملا محسوس بوده و در عوض آمار جرائم و منكرات در سطح جامعه روبه كاهش گذاشته است.
تجمل گرايي، بروز برخي منكرات و بازگشت به مظاهر قبل از انقلاب، از زماني دراين جامعه خود را نشان داد كه بسياري از مسئولان از آن «زي مردمي و انقلابي خويش» فاصله گرفته و در استفاده از امكانات و بهره مندي از لذايذ دنيا با يكديگر به رقابت افتاده و براي خود حد و مرزي نشناخته اند.
ب- در شيوه انتخاب:
تذكر لساني آن هم با شرايط و ظرافت هاي خاص خود يكي از روش هاي انجام اين فريضه است. امروزه آمر به معروف و ناهي از منكر نبايد از شيوه هاي ديگر همچون شيوه هاي هنري، نوشتاري، مستقيم و غيرمستقيم، فردي و اجتماعي و ارايه جايگزين ها كه هر كدام بحث مفصلي را مي طلبد، غفلت كند.
ضمن اينكه آمرين به معروف و ناهيان از منكر در بكارگيري هر كدام از شيوه ها چنانچه به اصولي همچون منطقي بودن، دلسوز بودن، پندآميز بودن، ملايمت به خرج دادن، ظرفيت افراد را در نظر داشتن توجه نكنند، نمي توانند انتظار تاثير را در مخاطب خويش داشته باشند.
شيوه هاي صحيح اجراي فريضه مهم
در امر به معروف و نهي از منكر اين قشر از جامعه، معمولا از موضع قدرت و تحكم وارد مي شويم و اين چيزي است كه جوان با غروري كه دارد در مقابل آن مقاومت مي كند. در صورتي كه در مواجهه با جوانان بايد با «اقتدار» كه همانا «قوت استدلال»، «منطق» و «عظمت شخصيت» آمر به معروف و ناهي از منكر است، برخورد نماييم.
جلب محبت جوانان نيز عامل مهمي است كه كمتر به اين نكته توجه مي شود كه البته اين مهم بستگي زياد به ميزان مقبوليت و محبوبيت آمر به معروف و ناهي از منكر دارد. او بايد از چنان شخصيتي برخوردار باشد كه كلام او بر روح و جان مخاطب بنشيند و او را دگرگون نمايد.
در پايان ضمن تشكر از زحمات همه دست اندركاران ستاد احياء امر به معروف و نهي از منكر، پيشنهاد مي شود با توجه به اينكه هر ساله از اول تا هفتم محرم، هفته احياء امر به معروف و نهي از منكر ناميده شده است، مسئولين محترم آن ستاد به جاي آنكه در اين هفته وقت خويش را صرف ديدار با مسئولين و يا ارائه گزارش كار نمايند، با دعوت از افراد متخصص و صاحب نظر و تشكيل كميته هاي تخصصي نسبت به بررسي نقاط قوت و ضعف عملكرد خود در طي 15 سال گذشته اقدام نموده و راههاي عملي كاربردي كردن اين فريضه مهم و ابزار نظارتي موثر اسلام، در رده ها و لايه هاي مختلف نظام و اقشار مختلف اجتماع، را پيدا كنند تا بدينوسيله پاسخي در خور تقدير به مطالبات و انتظارات رهبر معظم انقلاب نسبت به اجراي اين فريضه داده شود.
كوتاه سخن آنكه انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر تنها منحصر به ستاد احياء نيست و همه افراد جامعه كه خود را مسلمان مي دانند لازم است در برابر منكر ساكت ننشينند و به انجام معروف ترغيب و تشويق نمايند.
پي نوشت ها:
1- نهج البلاغه حكمت 374
2- مجمع البيان- جلد 2- صفحه 807
3- صحيفه امام- جلد 9- صفحه 213
4-
راه کارهای گسترش فرهنگِ امر به معروف و نهی از منکر
مقدمه:
انسان از قدیمی ترین روزگار حیات خویش، ملّت واحدی بوده است و تنظیم روابط انسانی براساس وحدت اجتماعی، همواره از آرمانهای مقدس او می باشد. در جوامع بشری، رشد و اجتماعی بودن، تکامل تدریجی داشته است۱، بنابراین فلسفه ی ارسال پیامبران الهی برای این است که با اختلافات، تعارضات، انحرافات و آسیب هایی که اجتماع بشری را تهدید می کند، برخورد شود تا همواره جامعه ی انسانی در مسیر الهی خویش هدایت گردد.۲ آن چه مهم به نظر می آید آن است که در یک جامعه ی الهی، کیفیت ارتباط سالم و حیات بخش و تضمین کننده ی سعادت جامعه باید براساس آموزه های الهی تبیین و تحقق یابد. بر این اساس برای ضمانت اجرای احکام اجتماعی در اسلام، دو راه کار مهم در نظر گرفته شده است: «یکی وجود سازمان حکومتی اسلام که موظف به حفظ شعایر عمومی دین و حدود آنهاست و دیگری انجام فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر، که بر تمام مسلمین واجب است.»۳ جوامع بشری در طول تاریخ خود با مشکلات، انحرافات و آسیب های زیادی روبرو بوده اند، بنابراین راه کارهای اسلامی برای معالجه ی این انحرافات و نابسامانیها براساس آموزه های قرآن کریم عبارتند از:
۱. گسترش تعلیم وتربیت دینی و تعمیم تبلیغات مذهبی
۲. وجود روحیه ی گذشت و ارفاق در محیط تربیت بدنی و انتظار یکسان از مردم نداشتن
۳. تعمیق و گسترش عنصر بصیرت و بینایی (قُل هَذِهِ سَبِیلیِ أدُعُواإِلَی اللهِ عَلَی بَصیِرَهٍٍ اَنَا وَمَن اتَّبَعَنِی)۴ (سوره ی یوسف، آیه ی ۱۰۸) در اندیشه ی اسلامی ارتباط مستمر بین آحاد جامعه با رهبری که براساس تقوا خواهد بود، می تواند در نهایت جامعه را به سمت فلاح و رستگاری و سعادت رهنمون گردد و اشکال عمده ی جوامع اسلامی چه در عصر امامت و چه در عصر غیبت امام زمان (علیه السلام) این بود که این ارتباط مستمر قطع گردیده است. لذا در چنین شرایطی است که امام (علیه-السلام) به عنوان یک مصلح حقیقی باید جامعه را بر مسیر اصلی سعادت خویش برگرداند. آن چنان که امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیه ی ۲۰۰ سوره ی آل عمران می فرماید: «یَا اَیُّهَا الَّذِینَ أمَنُوا اصبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ» درمورد کلمه ی «رابطوا» می فرمایند: «در مصیبت ها صبر کنید و در فتنه ها پایدار باشید و با پیشوایان خود رابطه برقرار سازید.»۵ در یک دیدگاه کلی، قابل توجه است که همه ی پیامبران الهی مکلّف به تبلیغ دین بوده اند و تنها بعضی از آنها مکلّف به تشریع و قانون گذاری بوده اند. لذا فریضه ی مهم امر به معروف و نهی از منکر در اسلام همان حکم عملی و تشریعی مُبلّغ است و بنابراین وظیفه ای است مضاعف بر عنصر تبلیغ.۶
* آثار اصلاح گرانه ی امر به معروف و نهی از منکر:
این فریضه ی الهی به عنوان مهمترین و ارزنده ترین پدیده ی اجتماعی آثار و برکات اجتماعی و فردی بسیاری دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱. اجرای احکام و فرایض الهی (... بِها تُقَامُ الفرائِضُ...)۷
۲. تحق عدالت اجتماعی (... مَعَ رَدُّ المَظالِمِ و مُخالفه الظالِمِ و...)۸
۳. نوسازی جامعه (... بِهَا تُعمَرُ الارض) به وسیله ی امر به معروف و نهی از منکر سرزمین آباد می گردد.۹
۴. تثبیت حکومت اسلامی (...بِهَا... یستَقیِمُ الامرُ...) به وسیله ی امر به معروف و نهی از منکر حکومت الهی مستقیم و تثبیت می شود.۱۰
۵. تحکیم امنیت اجتماعی (...بِهَا ...تأمَنُ المذاهِبُ و... و ینتَصِفُ من الاعداءِ...) راهها امن می گردد و از دشمنان انتقام گرفته می شود ...۱۱
۶. نزول خیر و برکت (پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): لا تُزالُ اُمتّی بخیرٍ ما اَمَرُوا بِالمعروفِ و نَهَوا عنِ المنکرِ؛ امت من تا زمانی که امر به معروف و نهی از منکر می کنند در خیر و برکت هستند.)۱۲
۷. شکست جبهه ی نفاق (حضرت علی (علیه السلام): من نَهی عن المنکرِ اَرغَمَ اُنُوفَ المنافقینَ؛ کسی که نهی از منکر می کند بینی منافقین را به خاک می مالد...)۱۳
۸. گسترش راههای کسب حلال (...بِهَا... تَحِّلُ والمکاسب...؛ به وسیله ی آن کسب حلال می شود)۱۴
۹. تحقق مصلحت عمومی جامعه و طرد نااهلان (فَرَضَ اللهُ الامرَ بالمعروف مصلحهً للعلوم و النّهیَ عن المنکرِ رَدعاً لِلسُّفَهاءِ)۱۵ چنان چه امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در جای دیگری در وصیت نامه به حسنین (علیهاالسلام) می فرمایند: لتأمرون بالمعروف و لتنهون عن المنکر او لیستعملن علیکم شرار لکم قیدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم۱۶ یعنی آنانکه اگر شما امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردید، دیگران ملکوت را به دست می گیرند و سیاست بازان وارد صحنه می شوند.
۱۰. تحقق اخلاقی الهی در جامعه.
یکی از آثار و برکات این فریضه ی الهی تحقق و گسترش اخلاق الهی در جامعه ی بشری است. لذا امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند» اِنّ الاَمرَ بِالمعرُوفِ وَ النَّهیِ عَنِ المُنکَرِ لخُلقان مِن خُلقِ اللهِ.۱۷ و نیز همه ی ما مأموریم به این که به اخلاق الهی متخلق گردیم (تخلفوا به اخلاق الله)۱۸ چنان چه این فریضه ی الهی ترک شود مشکلات بسیاری برای جوامع انسانی پدید می آید. ...فان-الله سبحانه لم یلعن القرن المافی بین ایدیکم الا لترکهم الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فلعن الله سفهاء لرکوب المعاصی و الحلماء (الحکماء) لترک التناهی... زیرا خدای سبحان، مردم روزگاران گذشته را از رحمت خود دور نساخت، مگر برای ترک امر به معروف و نهی از منکر، پس خدا بی خردان را برای نافرمانی و خردمندان را برای ترک بازداشتن دیگران از گناه، لعنت کرد...۱۹ هم چنین حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آفات مهم ترک این فریضه ی بزرگ الهی را چنین برمی شمارند: موجب سلطه ی بدان می شود (نامه ۴۷/۷)، سقوط و انحطاط اجتماعی را به همراه دارد (خطبه ۱۲۹/۸) و باعث نفی هویت و حیات انسانی می گردد (حکمت ۳۷۴ و ۴۷۵)
عزم همگانی (امر به معروف و نهی از منکر)
گسترش و تعمیق این فریضه ی الهی در حقیقت نیازمند یک عزم ملّی و همگانی است چنان چه در سوره ی لقمان آیه ی ۱۷ می-فرماید: یا بُنَیَّ اَقِمِ الصَّلاهَ وَ أمرُ بِالمَعرُوفِ وَ انهَ عَنِ المُنکَرِ وَاصبِر عَلَی مَا أصَابَکَ اِنَّ ذَلِکَ مِن عَزمِ الاُمُورِ. براساس این کریمه الهی، در راه اجرای این فریضه، باید سختی ها و مصایب را تحمل کرد و صبر پیشه نمود. عزم الامور به کارهایی گفته می شود که باید روی آن تصمیم و عزم داشت و به تعیین کارهای انسان از روی اراده است، اما در بعضی از کارها باید از قبل درباره ی آن فکر و مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت. اگر کاری مهم و اجتماعی باشد و بدون هماهنگی مستمر همگان حاصل نشود، می-گویند این کار عزم ملّی می طلبد، و امر به معروف و نهی از منکر، امری ملّی، مصمم و جزمی است که با عزم همه ی مردم همراه است.۲۰ امر به معروف از جایگاه قدرت سخن گفتن است، نه سخنرانی و موعظه و اندرز یا مقاله نوشتن که این امور آسان و فراوان است، امر به معروف، صدور و دستور جلوگیری عملی از نارواییها زشتی هاست... لذا این بحث در کتب فقهی در مبحث جهاد آمده است... کسی که ندانسته گناه می کند مورد امر به معروف و نهی از منکر نیست بلکه باید او را به حکم شرعی آگاه نمود... اما کسی که فلان کار را عالماً و عامداً مرتکب می شود... در این جا باید از موانع قدرت برخورد نمود و جلوی تبه کار را گرفت، چنین کاری نیازمند یک عزم ملّی است، از این رو به عنوان واجب کفایی مطرح است که مسؤولیت همگان را به همراه دارد.۲۱ آیات دیگر درمورد عزم الامور:
* شوری/۴۳: وَ لَمَن صَبَرَ و غَفَرَ اِنَّ ذَلِکَ لَمِن عَزمِ الاُمُورِ. هر کس صبر کند و ببخشاید، این عمل از عزم الامور است.
* آل عمران/ ۱۸۶: اِن تَصبِرُوا و تَتَّقُوا فاِنَّ ذَلِکَ مِن عَزمِ الاُمُورِ. اگر صبر کنید و تقوا به خرج دهید، این خود از عزم الامور است. عزم عبارتست از: تصمیم قبلی بر گذراندن و فیصله دادن به کاری، ... پس هر کسی که به امری صبر کند، حتماً در عقد قلبی اش و محافظت بر آن جدّیت دارد و نمی خواهد از آن صرف نظر کندو این خود از قدرت و شهامت نفس است.۲۲
راهکارهای گسترش فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر
۱. اعتلای سطح بینش اجتماعی:
آگاهی بخشی و بالا بردن سطح معرفت عمومی جامعه درخصوص اهمیت و اجرای این فریضه ی الهی، یکی از عوامل مؤثر در تحقق این دستور الهی و از جایگاه والایی برخوردار است. چنان چه خداوند اجرای امر به معروف و نهی از منکر را از صفات مردان و زنان مؤمن و نیز موجب نزول رحمت خداوند و عین اطاعت حق می داند. (سوره ی توبه، آیه ی ۷۱) و نیز می فرماید: ... مردم باید امر به معروف و نهی از منکر کنند... و آمرین به معروف و ناهیان از منکر سعادتمند و رستگارند. (سوره ی آل عمران، آیه ی ۱۰۴) توجه به نیازهای روانی انسان و نیازسنجی جامعه می تواند عامل مهمی در جهت، افزایش آگاهی های اجتماعی باشد. جامعه بشری با بهره گیر ی از حس جستجوگری انسان، تمایل به خوبی ها و نیکی ها و فضایل و مسایل اخلاقی، عفت، راستی و صداقت و حسّ خداجویی به عنوان نیازی فطری انسان و در نهایت با تحکیم ارتباط مؤثر با خداوند، می تواند به سعادت دنیوی و اخروی دست یابد.
۲. افزایش قدرت وجدان اجتماعی، قدرت جامعه و دولت اسلامی:
اسلام دارای نظام و قوانین خاصی است تا درستی راه جامعه و مسیر رسیدن به اهداف والای آن را تضمین نماید. اولاً نیروی بازدارنده درون انسان یعنی تقوای الهی می تواند نخستین ضمانت اجرایی باشد... وجدان دینی یا عامل بازدارنده درونی، همواره مراقب انسان است و او را وا می دارد تا اسلام را جامه ی عمل بپوشاند... ثانیاً قدرت حکومت عادل در جامعه اسلامی دومین ضمانت است زیرا حکومت اسلامی حفظ امنیت داخلی و خارجی را جزو وظایف اساسی خود می داند. ثالثاً نیروی امنیت اجتماعی، ضمانت دیگری است که فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر از آن ناشی می شود و نقش مهمی در اعتلای معنوی جامعه دارد.۲۳
۳. ایجاد بسترهای اجتماعی مناسب برای الگوپذیری نسل جوان:
ارایه الگو و مسأله نقش پذیری از آنها یکی از مسایل مهم در تربیت انسان است چنان چه قرآن کریم پیامبر اسلام را به عنوان الگویی خوب برای سعادت جامعه معرفی می نماید.۲۴ معرفی الگوهای خوب و شایسته به جوانان، اثبات پوچی الگوهای نامناسب در حوزه اندیشه و رفتار اجتماعی، طرح الگوهای زنده در هدایت نسل جوان و ایجاد روحیه ی احساس مسؤولیت وتوجه به معیارهای اخلاقی و معنوی جامعه می تواند نقش ارزنده ای در هدایت جامعه به سوی آرمانهای مطلوب انسانی باشد. به اعتراف روان شناسان تربیتی ویژگی نقش پذیری جوان از جمله امتیازاتی است که می تواند خیلی زود او را تحت تأثیر قرار دهد این حسّ والای تربیتی را امتناع نماید.۲۵ در متون و روایات اسلامی شواهد بسیاری بر پذیرش حقایق از سوی جوانان و اشتیاق و آمادگی آنان برای قبول ارزشهای الهی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می شود: امام علی (علیه السلام) فرمودند: وَ اِنمَّا قَلبُ الحَدَثِ کَالاَرضِ الخَالِِیَهِ مَا اُلقِیَ فِیهَا مِن شَیءٍ قَبِلتَهُ. قلب جوان مانند زمین بِکر است، هر بذری که در آن بکاری، قبولش می کند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: عَلَیکَ بِالاَحدَاثِ اَسرَعُ اِلَی خَیرٍ بر تو باد که به سوی جوانها بروی زیرا آنها حقایق را زود می پذیرند.۲۶
۴. رعایت موازین شرعی و اخلاقی در امر و نهی:
امام راحل در این خصوص می فرمایند: باید ایران یک مملکت اسلامی و همه چیزش اسلامی باشد، و روی موازین شرعی باید امر به معروف و نهی از منکر نمود...۲۷ ... اشاعه ی فحشاء از بزرگترین گناهان کبیره است و هیچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمان و نقدی از ضوابط شرعیه نماید و فقط باید به وظیفه ی نهی از منکر به نحوی که در اسلام مقرر است عمل نمایند... ۲۸ ... باب امر به معروف و نهی از منکر از وجهه ی رحمت رحیمیه است، پس آمر به معروف و ناهی از لازم است که به قلب خود از رحمت رحیمیه بچشاند و نظرش در امر و نهی، خودنمایی و خودفروشی و تحمیلِ امر و نهی خود نباشد زیرا که اگر با این نظر مشی کند، منظور از امر به معروف و نهی از منکر که حصول سعادت عباد و اجرای احکام الله در بلاد است، حاصل نشود.۲۹
۵. استفاده صحیح از ابزارها و کیفیت بخشیِ نفش رسانه های تبلیغی:
بهره گیری مشروع از ابزار تبلیغ، وظیفه ی سنگینی است که به دور رکن مهم در شخصیت مبلغ دینی نیازمند است: اولاً آگاهی و اطلاع وسیعی می خواهد. (رکن آگاهی) ثانیاً قدرت و امکان می طلبد (رکن قدرت و توانایی و امکان عمل) امکان دست یابی به قدرت از نظر فقهای شیعه به عنوان شرط وجود در امر به معروف و نهی از منکر تلقّی می شود نه شرط وجوب یعنی آن که باید امکان قدرت را به دست آورد.۳۰ کیفیت بخشی به نقش رسانه های ارتباطی و تبلیغی، خود از عوامل مهم در بهره گیری از این ابزارهای مؤثر است. بدیهی آن که این گونه وسایل ارتباط جمعی باید به گونه ای عمل کنند که زمینه های تحریکِ تمایلات نفسانی در سطوح مختلف مردم بوجود نیاید و برای تحقق این مهم لازم است که هر چه بیشتر رسانه های جمعی و ارتباطی تحت کنترل و ارزشیابی مستمر و نظارت نخگبانِ امور تربیتی و مذهبی قرار گیرند تا از ظرفیت های موجود این رسانه ها حداکثر بهره برداری به عمل آید.
۶. شیوه شناسی و روش های تبلیغی مؤثر:
طبیعی است که بهره گیری از شیوه های انسانی، الهی و مشروع و سازگار با اندیشه-ی نابِ اسلامی می تواند تأثیر بسزای در تحقق و گسترش فریضه ی الهی امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد. چنان که توصیه ی پیامبر اکرم و سایر ائمه ی اطهار (علیهم السلام) نیز تأکید بر روش های اصولی بود، آنجا که «معاذبن جبل» را برای هدایت و دعوت مردم یمن گسیل می داشت فرمودند: یا معاذ یَسِّر وَ لاَ تُعَسِّر، بَشِّر وَ لاَ تُنَفِّری، ای معاذ سهیل بگیر و سخت گیری مکن، بشارت ده و نفرت و بیزاری از اسلام ایجاد مکن. همه ی امامان شیعه بویژه امام حسین (علیه السلام) نیز پیوسته از روشهای مهم تبلیغ در اسلام که عبارت از: تبشیر و تبذیر و پرهیز از تنفیر است با بهترین شیوه بهره می گرفتند.۳۱ سیره ی ائمه ی معصومین (علیهم السلام) در تبلیغ آن بد که به طور عمده نظارت اجتماعی رسمی و غیررسمی خود را از طریق ابلاغ و آموزش آموزه های دینی و تبیین ارزشهای الهی و انسانی و درونی کردن آنها به مرحله ی اجرا درآورد تا در جامعه ی اسلامی تحولی ساختاری ایجاد شود و در این مسیر همواره در برخورد با ناهنجاریهای اجتماعی، روشی آموزشی و تربیتی، هدایت گرانه دل سوزانه، آزادمنشانه و مهربانانه داشتند.۳۲
الف: روش برخورد مستقیم و غیرمستقیم: امر به معروف و نهی از منکر شیوه شناسی قابل تصور در دو نوع شیوه است که: یکی روش مستقیم و دیگری روش غیرمستقیم و غالباً روش غیرمستقیم کار سازتر است، روش مستقیم همان تبلیغ ظاهری به وسیله ی گفتار و امثال آن می باشد، روش غیرمستقیم آن است که عامل باید خود عامل به آن چه معتقد است باشد.۳۳ چنان چه در حدیث آمده است: کُونُوا دُعَاه النَّاسَ بِغَیرِ اَلسِنَتِکُم، مردم را به غیر زبانتان به سوی حق دعوت کنید.۳۴ قابل توجه است که در برخوردها باید روش و متد رویارویی را شناخت، به خصوص آنکه در مسایل تربیتی و روان شناختی باید روان شناسی صحیح تربیتی را ملحوظ داشت تا تلاشهای سازنده به نتیجه رسد.
ب: روش دادن شخصیت و جلب اعتماد: چنان چه آمر و ناهی بتواند ابتدا به شخصیت افراد احترام گذارد و با ظرافت خاص در جذب آنها مهارت خود را نشان دهد، مردم به سوی او جلب خواهند شد. در همین رابطه حضرت امیر (علیه السلام) می فرمایند: قُلُوبُ الرِّجالِ وَ حشِیَهٌ فَمَن تَألَّفَهاَ اَقبَلَت عَلَیهِ. دل های مردم وحشی است، پس هرکس که آن قلوب را جذب کند به او روی خواهند آورد.۳۵
ج: روشهای برخورد متناسب با ظرفیت مخاطب: یعنی با هرکس به اندازه ی فهم و ادراک او سخن گفت نه کمتر و نه بیشتر، چنانچه رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) نیز فرموده اند: انّا مَعاشِرَ الانبیاء اُمرِنا اَن نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَی قَدرِ عُقُولِهِم۳۶
د: روش توجه به ظرفیت های روانی: وضعیت مخاطب و توجه به جهات عاطفی او زمینه را برای پذیرش امر و نهی هموار می سازد. چنان چه امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: اِنَّ لِلقُلُوبِ شَهوَهً وَ اِقبَالاً وَ اِدبَاراً فَاتُوهَا مِن قبلِ شَهوتِها و اِقبالها فاِنَّ القَلبَ اِذَا اُکرِه عَمِیَ۳۷ همانا قلوب، برای قبول نمودن نصیحت، روی آوردنی و پشت کردنی دارند، پس در مواقع پذشرش آنها را دریابید، زیرا اگر قلوب نسبت به چیزی اکراه داشته باشند، در آن مورد کور بوده، چیزی را نمی بینند. یا در جای دیگری می فرمایند: انَّ للقلوبِ اِقبالاً و اِدباراً فَاِذا اَقبلَت فَاحمَلوُها عَلیَ النَّوافِلِ و اِذا اَدبَرت فَاقتَصَروُا بِها عَلیَ الفَرائِضِ.۳۸ همان برای قلوب اقبال و ادیاری هست، هرگاه قلب حالت پذیرش دارد، می تواند او را به انجام مستحبات وادار کنید ولی هرگاه حالت آمادگی نداشت فقط به انجام واجبات اکتفا کنید.
خ: روش برخورد مؤدبانه: سخن گفتن و نصیحت کردن چنان چه از دایره ی ادب و نزاکت خارج شود چه بسا اثرات سویی خواهد داشت ما مأموریم به برخورد صحیح و منطقی، چنان چه خدای کریم می فرماید: ادفع بالتی هی احسن...۳۹ و یا در آیات ۳۴ سوره ی فصلت، ۱۰ سوره ی مزمل، ۶۳ سور ی فرقان و ۱۸ و ۱۹ سوره ی نازعات نیز به همین مهم تأکید شده است. بنابراین راهنمایی مخاطب با شیوه ی ذکر جنبه های عقلی یا حکمت و یادآوری جنبه های عاطفی یا موعظه و استفاده از شیوه های مناطره علمی گوناگون می تواند تأثیرات به سزایی داشته باشد.۴۰
هـ: روش بهره گیری از شیوه های زیربنایی: قابل توجه است که در مبحث شیوه شناسی در مسأله ی نظارت عمومی جامعه در قالب امر به معروف و نهی از منکر بهره مندی از شیوه های روبنایی و بویژه، زیربنایی بسیار قابل توصیه است. در شیوه های روبنایی کنترل ظاهر جامعه و امر به معروف و نهی از منکر زبانی مورد توجه قرار می گیرد اما در شیوه های زیربنایی توجه به ساختارهای اجتماعی جامعه مدنظر است. بنابراین برنامه ریزی فرهنگی از جهتی و برنامه ریزی های اقتصادی از جهت دیگر می-تواند زمینه های مناسبی را برای تحقق اهداف امر و نهی به وجود آورد. یکی: تربیت خانوادگی و تربیت صحیح فرزندان دوم: رعایت معیارهای جاذبه و دافعه یا جذب و دفع صحیح، عقلانی و مشروع سوم: کنترل غریزه جنسی با ازدواج۴۱
و: شیوه ی تشویق و اهدای جایزه: در جذب مخاطبین نوجوان به خصوص این شیوه بسیار کار گشا و سازنده است. به عنوان مثال به خاطر ای از زندگانی شهید بزرگوار مرحوم آیه الله سعیدی اشاره می کنیم: گفته شده است که وی در پایگاه بسیج موسی بن جعفر (علیها السلام) جوانان و نوجوانان را برای امر به معروف و نهی از منکر بسیج می کرد. برنامه ی او در این امر الهی به این صورت بود که هر نوجوان و جوان در طول روز و یا هفته، مواردی را که به امر به معروف و نهی از منکر می پرداخت، بر صفحه ی کاغذ می نوشت و به نزد مرحوم سعیدی می برد تا ضمن رهنمودهای لازم، گزارش کار خود را نیز تقدیم او نماید... آن بزرگوار در بسیاری از موارد ضمن تقدیر از این نوجوانان و جوانان به آنان جایزه می داد و تکریم می نمود.۴۲
۷. اصلاح ساختارها و راه کارهای ایجابی و سلبی:
دگرگون سازی و اصلاح ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی جامعه براساس آموزه های اسلامی می تواند از اساسی ترین راه کارها تحقق امر و نهی الهی به حساب آید. فقهای بزرگ اسلام معتقدند که در تحقق این فریضه ی الهی، آحاد مردم موظفند که از جایگاه قدرت جلوی زشتی ها را بگیرند. لکن آن بخش های حساس اجرای این فرمان الهی مانند ضرب و جرح به دست هیأت حاکمه است و بخش های اعتراض آمیز آمرانه ی آن به عهده عزم ملی است... و نیز این فریضه با حدّ و تعذیر فرق جوهری دارد، در امر به معروف به انجام کار فرمان می دهند و در نهی از منکر، جلوی کار زشت را می گیرند و به عامل می گویند: این کار خوب را انجام بده یا فلان کار بد را نکن، ولی در حدّ و تعذیر، شخصی بزهکار را تنبیه می کنند که چرا فلان کار قبیح را مرتکب شدی؟ از این رو چنین کاری به عهده ی مسؤولان قضایی شرعی است، برخلاف امر به معروف و نهی از منکر که وظیفه ی همگان است... لذا این کار یک عزم ملّی می طلبد.۴۳
نقش نهاد خانواده:
تدابیر عملی در این خصوص عبارتند از:
توجیه و آموش خانوده ها
تقویت باورها و اعتقادات دینی و تأیید و تشویق نوجوانان و جوانان
استفاده از شیوه های تبلیغی مؤثر
معرّفی الگوهای اسلامی و تشویق و تجلیل از ممتازین در احیای این فریضه
نقش نهاد آموزش و مراکز علمی:
در این خصوص می توان به راه کارهای زیر اشاره نمود:
برگزاری نشستهای علمی در مراکز آموزشی با هدف تقویت روحیه ی اعتماد به نفس و عزت نفس در بین پسران و دختران جوان
جلوگیری از تکالیف تحمیلی توأم با خشونت و بدرفتاری در مراکز آموزشی
آموزش کیفیت و شیوه های صحیح نهادینه کردن ارزشهای الهی در خانواده، در محیط کار و آموزش در مراکز تفریح و ورزش
پرهیز از تحمیل عقاید و ارزشها بدون استدلال و رعایت شخصیت و حقوق الهی جوانان در جهت فراهم آوردن فضایی علمی و صمیمی
آموزش و توجیه متخصصان و فعّالان در عرصه ی تهیه ی برنامه های کلان توسعه اجتماعی
ضرورت وجود یک برنامه ی جامع فرهنگی و...
نقش نهاد اقتصادی
هم سویی همه ی دستگاه های اقتصادی ذیربط در ارایه ی محصولات و مدل های بومی که موجب تحکیم و تثبیت این فریضه ی الهی در عرضه ی فرآورده های اقتصادی بومی می باشد.
بررسی آثار و پیامدهای مثبت و منفی پروژه های اقتصادی و برنامه های کلان توسعه بر فرهنگ عمومی
انعکاس مناسب و مستمر اخبار و گزارش های اقتصادی و میزان تأثیر آنها بر ایجاد ناهنجاریهای اجتماعی به توده های مردم از طریق رسانه ها و تحلیل ریشه ای این مسایل و ارایه راه کارهای مقابله با توسعه ی انحرافات اجتماعی و اخلاقی جامعه
تجلیل و تشویق از اشخاص حقیقی و حقوقی در عرصه ی مسایل اقتصادی که متناسب با ارزشهای اسلامی جامعه و تحقق عینی این فریضه ی الهی حرکت می کنند.
برنامه ریزی، اولویت بندی و برخورد با متخلفین که طرحها و تولیدات اقتصادی آنان اثرات مخرّبی بر فرهنگ عمومی جامعه و کم رنگ کردن این فریضه ی الهی در بر دارد (تولیدکنندگان، توزیع کنندگان و...)
ممنوعیت تولید و عرضه ی تولیداتی که مروّج مفاسد اجتماعی است مثل تولید و عرضه ی البسه ی غیراسلامی و ترویج-کننده فساد اخلاقی و ابتذال، ممنوعیت از استفاده عکس ها، تصاویر، نقش ها و طرحهای مروّج بی بند و باری در تولیدات اقتصادی و...
انتشار نشریات اختصاصی در مراکز و نهادهای اقتصادی با گرایش فرهنگی و دینی برای تلاش در جهت جامعه پذیری و فرهنگ سازی مدل های توسعه اقتصادی با مبانی و روشهای اسلامی
توجه به نقش رسانه های ارتباط جمعی
برخی مسایل قابل توجه در این راستا عبارتند از:
انجام هماهنگی های لازم رسانه های ارتباط جمعی با یکدیگر جهت تقویت این فریضه ی الهی
ارایه و تبلیغ چهره های موفق و الگو
معرفی مراکز علمی موفق، تهیّه ی فیلم ها و برنامه های مستند از نحوه ی تأثیرات مثبت انجام این فریضه ی الهی
ارایه دیدگاههای واحد و ایجاد وحد رویه در این خصوص
ارایه ی شعارها و ضرب المثل های مثبت
تهییج احساسات عمومی مردم نسبت به پاس داشت ارزشها
توجه به فعالیت های ویرانگر دشمن و مسأله ی تهاجم فرهنگی
ایجاد پوشش رسانه ای مناسب به منظور رفع مظاهر غیراسلامی از محیط جامعه اسلامی
تشریح و تثبیت تواناییهای بالقوه و بالفعل نسل جوان در پاس داشت این فریضه ی الهی
تبیین جایگاه والای این فریضه در فرهنگ اسلامی
ترغیب مردم و مدیران نظام به ایفای نقش فعال در به سازی معنوی محیط کار و جامعه
انعکاس اخبار مستمر و صحیح پیرامون گزارش های ناهنجاریها و انحرافات اجتماعی و اخلاقی و ریشه یابی آنها در فرهنگ غربی و هشدار به آحاد جامعه ی اسلامی
تهیه مقدمات و برگزاری مناظرات علمی، فرهنگی و هنری بین کارشناسان با گرایشات مختلف و فراگیر کردن فرهنگ نقد و بررسی درخصوص اجرای این فریضه ی الهی
آموزش مراحل و کیفیت امر به معروف و نهی از منکر
توصیه و انتقال مفاهیم، ارزش ها و ضوابط اسلامی با روشهای علمی و جذّاب هنری به توده های مردم
تقبیح مدگرایی افراطی و تشریح آثار و پیامدهای فرهنگی و اجتماعی آن و...
نقش سیاست گذاران امور فرهنگی:
راهکارهای مهم در این خصوص عبارتند از:
اصلاح نگرش مسؤولین فرهنگی و هنری کشور نسبت به انجام این فریضه ی الهی منطبق با معیارهای اسلامی
ایجاد استراتژی واحد فرهنگی و هماهنگی کامل بین نهادهای فرهنگی جامعه
ایجاد تحولات ساختاری شگرفی در جهت رسیدن به آرمانهای اسلامی
راهکارهای سلبی و بازدارنده:
طبیعی است که در راستای اجرای این فریضه ی الهی موانعی چه در داخل و فرهنگی خودی و چه در خارج و از سوی فرهنگ بیگانگان وجود دارد که می توان به راه کارهای زیر اشاره نمود:
توجه به نقش فراگیر و حساس مطالب منتشر شده از سوی رسانه ها و تأثیر آن بر فرهنگ عمومی
تحقیق و کشف شیوه های کنترل نسبت به فرهنگ های مبتذل
در حیطه ی نظارت، توجه بیشتر به مناطق آلوده و حساس از نظر رواج ابتذال و مسایل غیراخلاقی
دسته بندی متخلفین و برنامه ریزی برخورد و اولویت بندی در برخوردهای سلبی
تحریم و ممنوعیت، کنترل و ایجاد مانع برای فعالیت های منفی، مخرّب و ضدفرهنگی
تشکیل شبکه ی نظارت مردمی و تصویب قوانین لازم برای پشتیبانی از آمران و ناهیان در عرصه ی عمل
برخورد قانونی با عناصر، عوامل و مرّوجین اصلی منکرات در جامعه
پیشنهاد انجام طرحهای پژوهشی و کاربردی
الف: عوامل اثرگذار:
۱. بررسی میزان تأثیرات فرهنگ خانواده و تربیت خانوادگی
۲. بررسی میزان تأثیر عوامل محیطی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی
۳. بررسی میزان تأثیر سیستم آموزشی و تربیتی (رسمی یا غیررسمی)، فرهنگی و مذهبی (مدارس دینی، مراکز دولتی و دانشگاهها)
۴. بررسی میزان تأثیر حوزه ی ارتباطات اجتماعی (دایره ی دوستان، خویشاوندان، همکاران و شهروندان)
۵. بررسی میزان تأثیر رسانه های ارتباط جمعی (مطبوعات، رادیو و تلویزیون، کتاب، رسانه های صوتی و تصویری)
ب: تحلیل محتوایی مؤلفه های مهم:
۱. بررسی پیام های کتاب درسی
۲. بررسی نقش تربیتی پیام های امر به معروف و نهی از منکر در نهادهای اجتماعی رسمی و غیررسمی
۳. بررسی نقش تربیتی پیام های امر به معروف و نهی از منکر در رسانه های ارتباط جمعی
۴. بررسی نقش تربیتی پیام های امر به معروف و نهی از منکر در مجلات و جراید خاص
۵. بررسی میزان تأثیر محتوایی و نقش عوامل فرهنی خاص مذهبی در این پدیده مثل: مؤلفه های فرهنگ عاشورایی، ماه رمضان اعتکاف ها و...
۶. بررسی میزان تأثیر محتوایی، پدیده های اجتماعی مثل مدگرایی، مصرف گرایی، غرب زدگی، رقابتهای فردی و اجتماعی، استبداد داخلی، عامل تکنولوژی، سرمایه گذاری، طبقات مرفه و اشراف، نقش تهاجم فرهنگی و...
ج: مجاری اثرگذار
۱. بررسی نقش مجاری انسانی: روشن فکران وابسته، سازمان های جاسوس دنیا، دانشمندان غربی، میسیونرهای مذهبی غربی تکنوکراتها، مستشاران خارجی، سرمایه داران وابسته و...
۲. بررسی نقش مجاری غیرانسانی: روزنامه و مجلات، صدا و سیما، فیلم و تئاتر، ابزار و فرآورده های غربی و...
امربه معروف و نهی ازمنكر(قسمت اول)
امربه معروف و نهی ازمنكر(قسمت اول)
قرآن كریم در بیان صفات ممتاز مؤمنان می فرماید:
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاهَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»[2]
مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یكدیگرند، امربه معروف و نهی ازمنكر می كنند، نماز را برپا می دارند و زكات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می كنند.
به موجب این آیه، افراد مؤمن به سرنوشت یكدیگر علاقمند بوده و به منزله یك پیكر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود كه تخلف و انحراف یك فرد، در كل جامعه تأثیر بگذارد؛ چنان كه یك بیماری واگیر در صورتی كه معالجه نگردد، از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد.
پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این زمینه می فرماید:
یك انسان گنهكار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است كه با گروهی سوار كشتی شده و آن گاه كه كشتی در وسط دریا قرار می گیرد، تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد، هر كسی به او اعتراض می كند او در پاسخ می گوید: من در سهم خودم تصرف می كنم؛ به یقین این یك حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناك باز ندارند، طولی نمی كشد كه همگی غرق می شوند.[3]
معروف و منكر كه دو مفهوم متقابلند، در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛[4] و در اصطلاح كارهایی كه نیكی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع، شناخته شده باشند، به ترتیب معروف و منكر نامیده می شوند.[5]
به كارگیری لفظ معروف و منكر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین، بدین لحاظ است كه فطرت پاك انسانی با كارهای معروف آشنا و مأنوس و با زشتی ها و امور ناپسند، بیگانه و نامأنوس است.
بنابراین معروف ومنكر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یك سری از گناهان كبیره نمی گنجند. معروف شامل امور اعتقادی، اخلاقی، عبادی، حقوقی، اقتصادی، نظامی (همانند مرزداری و پیكار در راه خدا) سیاسی (مثل حضور در صحنه های انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن) و امور فرهنگی می شود و منكر نیز شامل منكرات اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اقتصادی (مانند كم فروشی و احتكار)، سیاسی (همانند جاسوسی و كمك به ضدانقلاب)، نظامی (نظیر فرار از جبهه و جنگ، عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی) و... می شود در مجموع می توان از معروف و منكر، به ارزش ها و ضد ارزش ها تعبیر نمود.
شرایط وجوب امربه معروف و نهی ازمنكر
2 . باید آمر یا ناهی احتمال تأثیر دهد پس اگر مطمئن باشد كه امر و نهیش مؤثر واقع نمی شود، امر و نهی بر وی واجب نیست.
3 . لازم است امر و نهی كننده بداند كه شخص بر گناهش باقی است پس اگر دانست كه وی گناهش را ترك نموده و آن را تكرار نخواهد كرد، امر به معروف و نهی از منكر بر او واجب نیست.
4 . برخورد با گنهكار ضرر و مفسده ای برای امرونهی كننده یا خویشان و برادران دینی اش نداشته باشد؛ مگر معروف و منكر از اموری باشند كه شارع مقدس اهتمام ویژه ای نسبت به آن ها دارد؛ مانند حفظ اسلام و شعائر آن و امنیت جان و ناموس مسلمانان، بنابراین اگر شعائر اسلامی یا جان عده ای از مسلمانان در معرض خطر و نابودی شد، باید اصل اهم و مهم مورد توجه قرار گیرد و صرف ضرردیدن موجب سقوط وظیفه نمی شود.[6]
اقسام امر به معروف و نهی از منكر
1 . آنچه انجام آن از نظر عقل یا شرع لازم و واجب و یا ارتكابش از نظر آن دو، زشت و قبیح باشد، امر و نهی در موردشان واجب می گردد.
2 . هر كاری كه انجامش از نظر عقل یا شرع خوب و مستحب یا ارتكابش از دیدگاه آن دو، پسندیده نیست، امر و نهیش مستحب است.
گفتنی است امر به معروف و نهی از منكر از واجبات توصلی است یعنی قصد قربت در آن شرط نیست؛ هر چند با داشتن قصد قربت از پاداش الهی نیز برخوردار خواهد شد.
مراتب امر به معروف و نهی از منكر
آری، از بزرگ ترین افراد امربه معروف و نهی ازمنكر و والاترین و مؤثرترین آن ها، خصوصاً نسبت به زعیمان دینی این است كه جامه كار نیك بپوشند و در كارهای خیر از واجب و مستحب پیشقدم باشند و جامه زشت كاری را از اندام خود دور كنند و نفس خویش را به اخلاق عالی تكمیل و از اخلاق زشت پاك سازند كه این خود سبب مؤثر و كاملی است تا مردم، به معروف گرایش پیدا كرده و از منكر دوری گزینند... .[7]
در فقه اسلامی سه مرحله برای این وظیفه مهم در نظر گرفته شده است. هر مرحله نیز خود دارای مراتب و درجاتی است و در صورت مؤثر بودن یك مرحله یا یك مرتبه، اقدام به مرحله یا مرتبه بعدی جایز نیست. آن سه مرحله عبارتند از:
الف) اظهار تنفر قلبی: امرونهی كننده ناراحتی قلبی خود را از منكر واقع شده آشكار كند و به طرف بفهماند كه منظورش از این كار، این است كه وی معروف را انجام داده و یا منكر را ترك نماید. برای این كار چند درجه است از قبیل روی هم فشردن پلك های چشم و روی ترش كردن، روگرداندن، پشت كردن، ترك رفت و آمد و امثال این ها.
گفتنی است تنفر قلبی از گناه لازمه ایمان بوده و بر همگان واجب عینی است، گرچه توان هیچ گونه امر به معروف و نهی از منكر نداشته باشند و آنچه به عنوان امر به معروف و نهی از منكر باید انجام گیرد، اظهار تنفر قلبی از گناه است.[8]
ب) امر و نهی گفتاری: امام خمینی (قدس سره الشریف) در این زمینه می نویسد:
اگر بداند كه از مرتبه اول امربه معروف و نهی ازمنكر نتیجه نمی گیرد، واجب است از مرتبه دوم استفاده كند، در صورتی كه احتمال تأثیر بدهد و اگر احتمال دهد كه با موعظه و زبان نرم، نتیجه حاصل می شود، نباید به مراحل بعدی تجاوز نماید. اگر بداند كه مرحله قلبی اثر ندارد و بایستی با لحن آمرانه امر و نهی كند، باید همین كار را بكند در عین حال باید درجات تندی در گفتار را رعایت نماید.[9]
پی نوشت:
[1] . ر.ك: وسائل الشیعه، ج 11، ص 395.
[2] . توبه (7)، آیه 71.
[3] . ر.ك: تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 4 ـ 3، ص 142.
[4] . ر.ك: مفردات راغب، ماده عرف.
[5] . ر.ك: تحریرالوسیله، ج 1، ص 397.
[6] . ر.ك: تحریرالوسیله، ج 1، ص 400 ـ 406.
[7] . جواهر المكارم، محمد حسن نجفی، ج 21، ص 382.
[8] . ر.ك: تحریرالوسیله، ج 1، ص 409 ـ 411، مسأله 7 ـ 8.
[9] . ر.ك: تحریرالوسیله، ج 1، ص 411.
ـ ، ص 123













موسسه فرهنگی مذهبی سروش باران (زنجان)